نوشتن؛ همین و تمام
تمرین روزمرهنویسی
۱۲ شهریور ۱۴۰۵
اپیزود هشتاد و هفت
سال هشتاد و هفت برگشتم تهران. اولش برای تعطیلات تابستون پیش مامانبزرگم، بعد دیدم حالا یه کاری پیدا کنم سرم گرم باشه و دیگه برنگشتم پیش مامانبابا.
اون سال برنامهای برای یک سال آیندهش نداشتم. سه ماه، سه ماه قراردادم تمدید میشد.
حالا توی اپیزود هشتاد و هفت بازم فقط برای سه ماه آینده میخوام برنامهریزی داشته باشم، که زنده بمونم و نقاشی بکشم.
فقط همین دوتا.
۲ نظر:
Desiree
۶/۱۲/۱۴۰۵
عزیزم 🫂
پاسخ دادن
حذف
پاسخها
پاسخ دادن
Sayeh
۶/۱۳/۱۴۰۵
گود لاک :*
پاسخ دادن
حذف
پاسخها
پاسخ دادن
افزودن نظر
بارگیری بیشتر...
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
عزیزم 🫂
پاسخ دادنحذفگود لاک :*
پاسخ دادنحذف