۰۷ مهر ۱۴۰۵

بیست و نه سپتامبر

 به شکل مسخره ای از خوندن خبرها دوری می‌کنم… تحمل استرس بیشتر رو ندارم. به قول سین تا دو هفته دیگه یک سیب هزار تا چرخ میخوره… فقط میدونم که دو هفته دیگه دارم می‌رم استانبول. امیدوارم از اونجا هم راحت بتونم برم ایران… برای همین فعلا سعی می‌کنم بهش فکر نکنم.

کتاب ماگدا سابو رو شروع کردم چون دوستم می‌گفت دیوانه‌ت میکنه. شروعش عجیبه اما هنوز دیوانه‌م نکرده. حداقل برای فرار از فکر و خیال خیلی خوبه. و همینطور فرار از احساس گناه اینکه چرا نمی‌نویسم. دیروز فکر کردم شاید باید اون روزهای رفتن آرش و تولد بچه رو بنویسم یک‌بار که رها بشم… هر سال چند روز حسابی درگیرشم… امروز صبح شروع کردم به نوشتن… اما نمی‌دونم چی بشه. شاید بشه یک داستان کوتاه تو مایه‌های اتو فیکشن مثلا…

۶ نظر:

  1. ببین من از ماگدا سابو این اواخر "در" رو خوندم محشره. فردا دارم میرم یکی دو تا دیگه ازش بخرم

    پاسخ دادنحذف
  2. لطفاً بعدش بیا بگو که دیوانه‌ت کرد یا نه.

    پاسخ دادنحذف
  3. من از ماگدا سابو ترانه ایزا، در و ابیگیل رو خوندم. هرکدوم یه جوری خوبن. ترانه ایزا خیلی قشنگ دست می‌گذاشت روی اینکه چطور ادمها از روی دوست داشتن و مراقبت به هم اسیب می‌زنن. یکی از عجیب‌ترین و جذاب‌ترین شخصیت‌هایی که تا حالا شناختم امرنس، توی در بود. و ابیگیل هم ابهام و ترس و امید و مراقبت رو یجور دیگه نشون میداد، و تنها کتابی بود که حین جنگ می‌گذشت. خلاصه خیلی خوبه این خانم سابو اگه در زمان مناسب بخونین.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. مهناب من فقط در رو خوندم و امرنس عاالی بود. دمت گرم سراغ مابقی کتاب‌هاش میرم

      حذف
  4. سفرت به سلامت (قلب)

    پاسخ دادنحذف
  5. منم تازگیا در رو خوندم! نمیتونم بگم در رو دوست داشتم و لذت بردم از خوندش چون اذیت شدم واقعا. کتاب عجیب و تاثیر گذاری بود و شخصیت امرنس از اوناست که تا مدتها با آدم میمونه.

    پاسخ دادنحذف