لحظهٔ والفجر و اوج افتخار،
لحظهٔ قتل و اصابت با دو دستم آهنین؛
تَنِ بی جان و کریهش، و سقوطش بر زمین.
او مگس - یا خرمگس - ملعون و منفور و سمج،
از سحر در گوش من، بی وقفه، هی وزوز کنان.
من پی اش - کوبان به سر، سیلی به رو - دیوانه سان.
لحظهٔ برگشت با دستمال کاغذی، لحظهٔ واویلا؛
از سر افکندگی و بُهت، و از استیصال؛
که جسد نیست. و وزوز، و مگس هم سرحال.
من و افسردگیِ مُزمِنِ قتلی که نشد؛
او وَزاویز و سلامت - مستدام؛
من و زاناکس و لورازپام،
و تمام.
عالی :))
پاسخ دادنحذفمرسی نیلی. اتفاقا در نوشتن آین به فکرت بودم - چون دو روز پیش می خواستم درفت بنویسم ولی دو سه خطش هموزن نمی شد - وقت نداشتم خواستم برم بعدا بیام گفتم الان نیلی میگه مراحل سر هم بندی رو هم دیدیم! بردمش تو یادداشت تا درستش کنم سر وقت برگردم پست کنم!
حذفلحظهی برگشت با دستمال :)))
پاسخ دادنحذفمنم اون سیلی رو به گوشم میزنم از برای وزاویز !
پاسخ دادنحذفشرمنده من امروز همه چیز رو به جور دیگه میخونم!
من پی اش - کوبان به سر، سیلی به رو - دیوانه سان.
با دو پای کودکانه همچون آهو میپریدم از لب جو
اگه سین این رو میخوند، سربلند برات از مگسکش راکتیش که دو تا باطری قلمی میخوره میگفت. هربار تضمینی قاتلی!
اهم. خب من و سین باید صحبت کنیم. من سالها تبلیغ همون راکت رو می کردم. دو سه سال پیش یک مگس کش کادو گرفتم از Rivers Edge که دسته اش دسته چوب ماهیگیریه. برای تولد سین بخر - زندگی دوباره است برای قاتلان زنجیره ای.
حذفادست برا اینکه ویژوالی نیم دایره شده!
پاسخ دادنحذفکوتاه به بلند به کوتاه!
کلی فکر کردم چی میگی یهو تلفن از دستم افتاد دیدم! حالا دارم فکر می کنم یک خط اول یک کلمه ای اضافه کنم - مثلا «شترق» که قرینه بشه.
حذف