۱۹ شهریور ۱۴۰۵

اپیزود نود و سه

 پاشدم رفتم گردن و دنبه خریدم و به مامانم اینا و مامان‌بزرگم اینا گفتم فردا ناهار بیان آبگوشت. بعدم رفتم سیب‌زمینی پیاز و سیب گالا و آلوی خرمایی و پسته اکبری تازه خریدم با چندتا خیار قلمی و فلفل‌سبزشیرین. آقای سبزی‌فروش گفت شیرین و برای من فرقی نداره. من از تلخی فلفل‌سبز خوشم نمیاد. 

اومدم خونه و مشقای کلاس نقاشی شنبه‌مو انجام دادم. آبگوشت رو باز گذاشتم. تر و تمیز کردم کمی خونه رو. هی هزار کار می‌کنم، مهمون دعوت می‌کنم، سر خودمو گرم می‌کنم که فکر نکنم. این روزا یا بی‌خوابم و سعی در خوابیدن. یا بیدارم و گیج و منگ. یا دارم دور خودم می‌چرخم و یه کاری می‌کنم.

دارم فکر می‌کنم شاید باید دوباره برم تراپی. تراپیست قبلیام رو نمی‌خوام. چیزی توم درست نشد. حتی خرابم نشد. هیچی نشد. کاش میشد از چت جپت پرسید با توجه به چیزایی که میدونی برام تراپیست پیدا کن. ولی به جاش کارت تاروت می‌کشم و با جپت می‌شینم مزخرف می‌گم تا روز شب بشه.

کاش این نخود لوبیاش زود بپزن.

۱۴ نظر:

  1. آبگوشت ظهر جمعه‌ی دسته‌جمعی رو عشق است جیران. نوش جان :)

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. مرسی دزیره جون
      اولین باره از اول تا آخرشو خودم دارم انجام میدم. امیدوارم بد از آب درنیاد

      حذف
  2. گیلتی پلژر من گرفتن فال تاروت با یه سایت ایرانیه:))

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. عه عه
      کدوم سایت؟

      حذف
    2. وای دیروز دوست منم میگفت از سایت ایرانی فال تاروت میگیره تا حالا درست دراومده . منم میخوااام :))

      حذف
    3. من خودم کارت درمیارم. عکس میگیرم میدم جپت. این سایته باید باحال باشه

      حذف
  3. سلام اون لوبیاپلوت

    پاسخ دادنحذف
  4. جیران تراپیست من جالب بودا دوس داری امتحان کنی؟ یک جلسه بری میفهمی چجوریه. اسمش علی اکبر صارمی .

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. مرسی نیلی. سرچش میکنم الان

      حذف
    2. همون که مشهده نیلی؟

      حذف
    3. اره مشهده . بنظرم خیلی جالبه طرز فکرش و روشش

      حذف