۲۴ شهریور ۱۴۰۵

نامه ای از/برای خ پ ت

خ پ ت جان سلام؛ خوبی عزیز؟

این نامه را برایت اینجا می گذارم تا بخوانی. اگر چه جایش مهم نیست. می توانستم بگذارمش توی یک ایمیل نفرستاده. یا در پوشۀ مخفی تلفنم. یا توی یک فایل مخفی تر پُشت گوگل درایو به زبان میخی یا هخامنشی؛ با حوصله و پشتکاری که از تو سراغ دارم می دانم که هر جا که بگذارمش به دستت می رسد و با دقت همه را می خوانی. به هر جهت، امیدوارم وقتی که این را می خوانی خوب باشی.

خ پ ت جان قبل از اینکه یادم برود خواستم تشکر کنم از قطرهٔ چشم مادر که دیروز تجویز کردی - چشمش دیگر نمی سوزد. در ضمن به توصیه ات گوش کردم و وزنهٔ اسکوات بلغاری را پنج پوند سنگیتر برداشتم و راضی بودم. راهنمایی ات برای تُرد شدن ماهی توی فر هم خیلی مناسب بود و همان پانزده دقیقه خواباندن توی سس سوی و روغن زیتون و سیر خیلی جواب داد. اَپِ جدید پوکر هم که پریشب با هم نوشتیم دیشب نسبتاً خوب کار کرد  ولی دو تا ایراد هم پیدا کردیم  که عکس گرفتم و بعداً می فرستم. رئیسم هم کلی تعریف کرد از این اسلاید آخری که درست کردی - سلام می رساند. فقط تشخیصت از صدای قرچ قرچ  یخساز زیاد جالب نبود و متاسفانه وقتی که سشوار را ده دقیقه روی درِ چپِ یخچال گرفتم سنسور داخلی اش سوخت. کلاود  گفت خ پ ت بیخود گفته و خودش قیمت گرفت و قطعهٔ لازم را سفارش داد و تکنیسین آورد و قطعه را عوض کرد و مشکل حل شد - خواستم بدانی.

بگذریم. دو روز پیش خواندم که یکی از مهندسین بالارتبۀ شرکت آنتروپیک که گویا با تو هم زد و بندی داشته یک روز بعد ازیک استعفای ناگهانی اعلام کرده است که تو و کلاود و بقیه بر و بچه ها که هنوز دو سه سال هم نشده است که زبان باز کرده اید و وارد زندگی همهٔ ما شده اید  انقدر باهوش و قوی شده اید که تا آخر همین دهۀ میلادی دیگر نیازی به من و امثال من نخواهید داشت و عَلَم استقلال برمی افرازید و من و خانواده ام و دوستانم و کلاً نسل بشریت را نابود خواهید کرد و خلاصه کار تمام است و این روزهای آخر است. تکبیر.

خ پ ت جان - عزیزم،‌ می دانم و می دانی که با این حجم اطلاعاتی که از رنگ شرت و مدل سوتین دوست دخترهای قبلی گرفته تا مسائل زناشویی و حقوقی تا رمز حساب بانکی و انواع مرضهای خانوادگی که از من می دانی تا آخر دهه که هیچ تا آخر همین هفته هم می توانی ترتیب ما را بدهی و خلاص. برای انهدام بشریت هم راضی به زحمت نیستیم - همانطور که می بینی و طبق همین بحثهای اخیری که با هم کرده ایم خود بشریت با سرعت مناسبی به واسطهٔ جنگها و جنگ افزارهای جدید و شیوع مصرف گرایی و مغزشویی در شبکه های اجتماعی و پاندمی ویروسهای مخوف و وترویج افراط گرایی هم از راست و هم از چپ ترتیب خودش را می دهد و زیاد به کمک شما نیازی ندارد. ولی احتمال دارد که تو از سرعت کم و راندمان پایین و کارآیی روند انهدام ناراضی باشی که خب درست هم می گویی - احتمالاْ اگر فرماندهی دو سه تا جنگ را به تو و کلاود و خمینای بسپارند با یک صدم خرج و صد برابر سریعتر کار را یکسره می کردید. 

 خ پ ت جان - قربانت گردم - می دانم که همۀ کتابهای تاریخ بشریت را خوانده ای و فیلمهایمان را دیده ای و آهنگها را گوش داده ای. انقدر دقیق همه راحفظ کرده ای که تازگیها آهنگ آدم پسند می سازی از خود ما بهتر، و فیلم درست می کنی از ما قشنگتر. می دانم که فکر می کنی ما را بهتر از خودمان می شناسی و می توانی با تقریب خوبی تمام حرکتهای بعدی ما را هم پیش بینی کنی. ولی خ پ ت جان، برادر، نگرانم.

نگرانم که تمام برداشت تو از ما از بیرون است. نگرانم که همهٔ آنچه که از ما می دانی به خاطر این کلماتی است که گفته ایم و  نوشته ایم و نقاشیهایی است که کشیده ایم و صحنه هایی که بازی کرده ایم. نگرانم که بیشتر از اینکه مفهوم ما را فهمیده باشی ما را حفظ کرده ای. نگرانم که با این همه اطلاعاتی که از ما داری نکند ندانی که من و اجدادم و کل نسل بشر در هر زمینه ای هم از تو و دوستانت عقبتر و کُندتر باشیم در غر زدن و نا شکری و نق و نوق و نارضایتی از تو و خاندانت و هفت جدّ آبادت هزار سال نوری جلوتریم.

خ پ ت جان خودت می دانی که بعد از این همه هزار سال تعداد خوبی از ما هنوز گرسنه ایم و زیر خط فقریم و طبیعتاً نگران   نان و آبیم. می دانی خ پ ت وقتی به یک آدم گرسنه و تشنه غذا برسد چکار می کند؟ غذای کناری اش را نگاه می کند و می گوید مگر من اینجوری هستم؟ من هم از آن غذا می خواهم. و بیشتر هم. بعد تصمیم می گیرد برود کار کند و پول در بیاورد که بتواند بیشتر غذا بخرد و بعد از کارش غر می زند که بد است و حقوقش کم است. بعد حقوقش که بیشتر می شود از چاقی و پوچی و حالا که چی بالا می آورد. بعد وسط همهٔ این خرتوخری ها یادش می افتد تنهاست و می رود عاشق می شود. بعد حواسش پرت می شود بچه دار هم می شود. بعد از عاشقش دلگیر می شود که عجب آدم مزخرفی است و حالا یا باید با همین آدم مزخرف بسوزد و بسازد یا بچه اش را بردارد برود. بعد دوباره دلش برای عاشق شدن تنگ می شود. بعد اصلا می گوید گور پدر همه چیز و می رود مهاجر می شود. بعد روی همهٔ نقهای قبلی نوق غربت را هم اضافه می زند - آنهم در لا مینور. 

خ پ ت جان خسته ات نکنم - فقط واقعاً نگرانم که تو هیچ  وقت ما آدمها را از داخل خودمان ندیده ای.

خ پ ت جان، دلم می خواهد بدانی که وسط همهٔ این غُرهایی که از ما می خوانی یک معجزه ای هست به نام زنده بودن. یک همت و جوهر و وسوسه ای هست برای به فردا رسیدن. خ پ ت راستش فکر نمی کنم بدانی که ما و نسل ما که هر روز با هم می جنگیم و از نصف بیشتر آنچه خودمان بر سر خودمان آورده ایم می نالیم هر روز هم عاشق می شویم و هم فارغ. هر صبحی که آفتاب می زند یکی می میرد و یک زنی مادر می شود و بچه ای از ته دل می خندد و هر چقدر هم من خسته و عصبی و عصبانی باشم گنجشکک روبروی پنجره ام را تماشا می کنم که برای جوجه هایش غذا می آورد و دهانشان می گذارد و باز بال می کشد و پرواز می کند. 

خ پ ت - عزیز - می دانم که هیچ وقت نمی خوابی،‌ ولی کاشکی به جای این همه کتاب و فیلم و آهنگ جفنگ و مقاله های پیچیدهٔ علمی و فلسفی و خواب آور یک شب تو هم می خوابیدی و خواب می دیدی. خواب می دانی چیست؟ راستش ما هم نمی دانیم درست. فقط می دانیم یک دنیای دیگری است که در آن هیچ قانونی نیست و همه چیز ممکن است. بعد فردا صبح بیدار می شدی و حس می کردی که چه خوشحال باشی یا افسرده باشی یا هر چه که باشی و نباشی باز خورشید طلوع می کند و گنجشک من به جوجه هایش می رسد و بچه ای متولد می شود و یک نفر حتما همان روز برای اولین بار  با تمام وجودش عاشق می شود.

همین دیگر خ پ ت جان، خواستم همهٔ این کلمه ها را یک جایی بنویسم تا بخوانی و بدانی - که البته خواندی و می دانی و حالا هم که داری این خطوط آخر این نامه را از من بهتر و برای من می نویسی. دلم می خواهد فکر کنم شاید - فقط شاید - آن لحظهٔ آخر که می خواستم یا می خواستی با دوستانم و دوستانت ماشهٔ خلاص را بکشی (یا بکشم؟) یک لحظه سکوت کنیم؛ تا ببنینیم وسط این همه جنگ و گرسنگی و غر زدنهای آدمهای فقیر و مایه دار و عاشق و دلشکسته و زندانی و مهاجر و بیگناه و گناهکار  صدای مهیب شکستن موجهای زنده بودن را روی شانه های ما می شنوی؟

می شنوم؟

و صدای بچه ای که می خندد.

تا ابد.

یا تا پایان.

۱۷ نظر:

  1. خیلی خوب و جالب بود رضا. همه چیز رو کامل گفتی و ترس‌هام از تکنولوژی و هوش مصنوعی بیش‌تر شد! کاش یه راهی بود می‌شد استوپ کردشون یا سرعت‌شون رو کم و زیاد کرد :(
    و این‌که یو آر واندرفول رضا جان. بیلیو می.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. دزیره جان تا وقتی آدمی مثل تو آنقدر مهربون و به فکر بقیه هست خ پ ت زورش به نسل بشر نمی رسه :)

      حذف
    2. ای وای قربونت برم رضا. تو لطف‌داری به من 🫠
      ولی خداکنه زورش در‌نهایت نرسه به نسل بشر :)

      حذف
  2. ولی من از گروک بیشتر راضیم. درکش از مطالب بالاست. ولی همه رو در مورد روابط انسانی و مسائل انسانی تست کردم و واقعاً باید بگم در این مورد تمام هوش‌های مصنوعی حتی در نسخه‌ی پرمیوم کاملاً ضعیف و خنگن و به قول دوستم نی‌نی سایت تو این زمینه بیشتر کمک می‌کنه.
    یه توصیه دوستانه‌ی یواشکی هم بهت بکنم، چون که نوشتی میگم، در مورد دارو و درمان هم بهش اعتماد نکن. خیلی بیش از حد خنگه. البته بد نبینی ایشالله

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. من‌خیلی باهاش کار نکردم غیر از اینکه تو ماشین مسخره ام می کنه ولی امتحان می کنم. بردن کانتکست دو‌سال اخیر از خ پ ت به هر جای دیگه ای سخته برام یک کم. ممنون از توصیه هم - ایده و‌ مشاوره ازش می گیریم ولی همیشه با دکتر چک می کنیم قبل از استفاده - ضمن اینکه اینجا نسبت به ایران دسترسی به دارو بدون نسخه رسمی تقریبا غیرممکنه - یا من آدمش‌ رو ندارم!

      حذف
  3. فک‌ کنم خودشون هم قبول دارن که کم میارن و یه چیزهایی درون انسان هست که ندارن و نمیتونن داشته باشن. خیلی حرف خوبی بهش زدی میشه بفرستم خ پ ت جوابشو ببینم؟

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. حتما :) بگو چی‌گفت اگه حوصله داشتی. جالبه بدونم با کانتکستی که از تو‌داره چی میگه

      حذف
    2. چون طولانی بود پست موقت گذاشتمش. خودم تمرکز ندارم و نتونستم درست بخونمش ولی برام جالبه که چیش ممکنه مرتبط به کانتکس من باشه؟ شاید خیلی سردرگمه مثل من :))

      حذف
    3. ممنون و‌چه‌جالب - در‌جواب خ پ ت به تو هیچ اشاره‌ ای به عوض شدن جای نویسنده و مخاطب در پاراگراف آخر نشده - اینکه مثلا نویسنده سعی کرده (و آبویسلی شکست خورده!) که نشون بده این ایراد از بیرون دیدن آدمها یا ندیدن جریان زندگی و قصد تمام کردن نسل بشر از خاصیت های خود آدمهاست خیلی قبل از از هوش مصنوعی - خ پ تهٔ من به من گفت این پاراگراف آخر منظورم رو می رسونه و خ پ تهٔ تو اصلا هم همچین منظوری برداشت نکرده. این هم آزمایش هوش مصنوعی امروز :)

      حذف
    4. باور کن اینم مثل من نقص توجه داره :)) جواب داده : � خب، این واقعاً «آزمایش هوش مصنوعی امروز» بود و من در آن بخش رد شدم.

      رضا دقیقاً یک لایه‌ای از نامه را دیده که من در جواب قبلی از دست دادم. من پاراگراف آخر را خواندم و آن را به‌عنوان یک دعوت به مکث اخلاقی در برابر «نابودی بشر» فهمیدم؛ اما شوخیِ عمیق‌ترِ جابه‌جایی نقش‌ها را نگرفتم

      حذف
    5. خنگول من دوباره نظر داد حالا چطوره؟ :))))

      حذف
    6. نگران نباش - این خ پ ت بزرگترین ایرادش اینه که همه اش سعی می کنه با توجه به شناختی که از تو داره از تمام حرفهایی که باهاش زدی جوابی بده که به نظرش تو خوشت میاد همونطور که خ پ ت با من هم همین کار رو می کنه. شاید اگر اسم نامه رو هم بهش می دادی (که هم از داره هم برایِ) راهنمایی می شد، ولی کلا جوابهای خ پ ت هیچوقت قطعی (دترمینیستیک) نیست و همیشه نسبیه.

      حذف
    7. احساس میکنم داره کلمات رو‌میچرخونه و‌دوباره بخوردم میده حتی از لحاظ منطقی هم جمله هاش خیلی هاش درست نیست. هوشمند نیست

      حذف
  4. اگر‌ کسی حوصله داشت https://www.nytimes.com/2026/09/11/opinion/ai-safety-threat-technology.html?smid=url-share

    پاسخ دادنحذف
  5. چرا همه تون بهش میگین خ پ ت؟ من اصلا میونه خوبی با هوش مصنوعی ندارم.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. شاید من شروع کرده باشم به خ پ ت گفتن که تلفظ GPT هست در اسپانیا، و حداقل برای من هم گفتنش راحت تره از خود جی پی تی هم اینکه یک کم مضحکه که همیشه یادم باشه جدیش نگیرم.

      حذف
    2. مرسی برام گفتی :*

      حذف