۱۱ شهریور ۱۴۰۵

تک لحظه های بی ربط

 چهارشنبه روز مورد علاقه ی منه ، هم سر کار یه کم لق است و مثل روزهای دیگه نیست هم شروع تعطیلات آخر هفته لست.

صبح که یا سپهر از در رفتیم بیرون یک نسیمی خورد به صورتمد.لبخند زدم.
با پسرک از کارتون عروسکی دوران کودکی ام حرف زدم و تعجب ش رو تحویل من داد از سرگرم شدن ما با اون برنامه ها.
ظهر کنار پنجره وایستادم افتاب خفیفی روی من بود .
پنجره بسته بود ،بیرون باد می یومد.
فصل ایستادن های طولانی پشت پنجره و آفتابی دلنشینی که جوون زیادی نداره.
یک گوشوار سفارش دادم از شیراز بیاد برای اون دوستم که داره میره.
یک دوست دیگه دارم با هم نشستیم از توی کارها انتخاب کردیم.
برای خوشحالی ذهنمون رژلب برای خودمون هم سفارش دادیم.
خرید چه حال خوب کنه.
عصری یوگا کردم
بهش احتیاج دارم.

۵ نظر:

  1. چه متن خوش انرژی ای 😍

    پاسخ دادنحذف
  2. عاشق این یوگا‌ کردنتم با حالی که می‌کنی باهاش :)

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. یوگا اینطوریه، عادت کنی مثل اعتیاده

      حذف