۰۶ مهر ۱۴۰۵

سعید بهم گفت هرشب بنویس حالت بهتر میشه.. گفتم دارم مینویسم اتفاقا و این نوشتن و خوندن خیلی دلچسبه.. قدیمترا توی دفتر خودم مینوشتم ولی الان انگار توی دفتر خودم مینویسم ولی توی جامیزی میذارم دفتر رو و یه سری آدم که نمیشناسم میان میخوننشون..خوبه..با سعید خیلی حرف میزنم از اون آدماس که میشه باهاش رندوم از حال و احوالت بگی و پشیمون نشی.. که حرفهای تکراری تحویلت نده که سوالی بپرسه که بگی عه من به اینش فکر نکرده بودم.. آره سعید هم از سوشال مدیا اومده توی زندگیم.. اخیرا (اخیرا یعنی مثلن ده سال گذشته) خیلی آدم از سوشال مدیا اومدن و موندن و یه نقش ثابت گرفتن توی زندگیم..با یکی آخرهفته ها عکسهای هفته رو میبینیم.. با یکی درد و دل و الخ. من کلن آدم حرف زدنم.. حرف زدن زیاد و از همه چیز.. آدم اشارات نظر و فلان نیستم.. از اولم نبودم. با اینکه زبانم خوبه این کار رو توی انگلیسی یاد نگرفتم.. با تنها کسی که میتونم زیاد و طولانی حرف بزنم یارمه.. و مامان بزرگش البته..با اینا میتونم بدون تاپیک صحبت کنم ولی با بقیه نه.. زندگی توی این شهر این باور رو بهم داده که یکمی اس هول هستم.. نتونستم و انگار نمیشه با ایرانی ها  اون رابطه دلچسب رو ساخت.. هرکس از یه سمتی یه کاری کرده که گفتم وا خب چرا؟هی سعی میکنم شخصیش نکنم ولی راحت نیست.. مگه میشه یه آدم با چهارتا آدم متفاوت نتونه به دوستی درست برسه و مشکل از خودش نباشه؟؟ نمیدونم.. این روزها نمیدونم هام زیاده و این آزارم میده.. ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶

۶ نظر:

  1. صحبت های دلچسب بدون تاپیک

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. بالاخره توی انگلیسی هم یاد میگیرم نه؟

      حذف
  2. به حرف سعید گوش کن لونما و ببین که حالت بهتر می‌شه با نوشتن :)

    پاسخ دادنحذف
  3. وای لونما منم دقیققااااا همینطورم. منم رک و راست و صادقانه حرف زدنو ترجیح میدم و فقط با یارم میتونم درباره همه چی حرف بزنم و هر دیگری رو میبینم کاری کرده اینجوریم که وا چرا خب!!!! :)))) و رابطه‌های اجتماعیم به دوستی نمیرسه!

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. وانیلا؟ نمیدونم اسمت رو درست نوشتم یا نه؟ ریپلایت منو از اون قعری که هستم چندین متر آورد بالا.

      حذف