امروز نوشتن راحت نیست.
بهتزدگی، بیحرفی، دلتنگی، تعلیق و گرمای آتش که درد گذشته را در خودش مچاله میکند و با خود میبرد.
خبرهای بد پشت هم.
خبرهای بد پشت هم.
و دریچههای تنگ. دریچههای نهچندان باز. شنا کردن در اقیانوسی به وسعت تشت. یادش بخیر قدیم، دنیایی بود همان دایرهی کوچک. و لمس کردن مربعها و مثالها و دایرههای لاستیکی که نباید زیر دندان میفشردی. رنگهای اصلی. رنگهای مکمل. شش سالگی. بالای صندلی رفتن. تست پابلندی. قد ما قرار نبود چندان بلند به نظر برسد. برندهای هم نداشت. بازیای بود برای حرص دادن هم.
میدانم: بلندتر خواهم پرید.
کی؟ ابهام محض. مه.
میدانم: بلندتر خواهم پرید.
کی؟ ابهام محض. مه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر