سلام
هرچی فکر میکنم میبینم من نمیخوام تو اون دسته بمونم که آیدا شمرد: اونایی که اومدن و نوشتن و موندنو دیرتر رفتن.
یه جوری رفتم که میترسیدم بیام اینجا و بخونمتون حتی. چون نمیدونستم چطور بنویسم. چی بنویسم. درگیر یه تصمیم بزرگی بودم. و انقدر تو کله م بودم که نمیفهمیدم چی چطور میگذره.
قربون همتون که یادم بودین و برام نوشتین.
نارنجی خیلی پیشنهاد خوبی بود. اینطوری شروع کنم احتمالا دوباره میوفتم رو ریل و راه میوفتم.
پس هرروز میام و از یه چیز تکراری مینویسم. حتی اگه یه جمله باشه.هر روز میگمتون که چی پوشیدم.
>>:*<< بغل با دلتنگی زیاد
چه خوب که برگشتی برگاندی جون. یادت بودم عزیزم. بغل و بوس
پاسخ دادنحذف>>:*<<
حذفخوب کردی اومدی
پاسخ دادنحذف>>:*<<
حذفبوس بهت که برگشتی. خوب چی پوشیده بودی؟
پاسخ دادنحذفاز فردا D:
حذفبووووس برگاندییییی جون:****
پاسخ دادنحذف