یک هفته مریض بودم و همه چیز اطرافم رنگپریده بود. قبلترها جایی خوانده بودم در اوقات قبض، توجه آدم خواسته یا ناخواسته، به رنگهای سرد و خاکستری تابلو زندگی جلب میشه. خستگی و خواب و خلسه ی بعد از قرصهای سرماخوردگی، هر بار حال ملانکولیکی را در من زنده میکند که سعی میکنم پاسش بدارم. این بار به سینمای ایمان سرک کشیدم. فیلم اردت از درایر و نور زمستانی از برگمان. هر دو در مورد ایمان ولی شاید از دو زاویه ی مختلف. در فیلم درایر ایمان از شدت بسیاریست که گم میشود و در فیلم برگمان، غیبتش دلیل بر بودنش است. جدای از موضوع فیلم، سینماتوگرافی هر دو کار برای من که عاشق عکاسی مونوکرومیک هستم فوقالعاده بود. جایی خواندم درایر حدود هشتاد سال قبل گاهاً از بیست منبع نور استفاده میکرده تا یک نور نقاشیگونه رامبراندطور را از کار درآورد. حالا که سوزنم گیر کرده روی درایر و تا نقاهت سرماخوردگی نگذشته شاید باید بیشتر از سینمای ناب ایمانیاش بهره ببرم. شور ژاندارک شاید.
بلا دور باشه عادل
پاسخ دادنحذفمرسی دزیره، بهترم :)
حذفمتاسفم از بیماری - ولی آفرین به استفاده مفید حتی از بیماری!
پاسخ دادنحذفممنونم رضا جان :)
حذفوای نقاهتش خیلی طولانیه. ولی امیدوارم زود خوب شی
پاسخ دادنحذفمرسی سایه. بهترم خیلی :)
حذف