۱۳ شهریور ۱۴۰۵

۹۳ از ۱۲۰

امروز بالاخره یک ساعتی توی کافه نشستم به وبلاگ خوندن. چندروز پیش توی یکی از کامنت‌ها درباره‌ی تجربه‌ی سکس روی علف نوشته بودم و دزیره یه چیزی گفته بود تو این مایه‌ها که یادم باشه امتحان کنم. و امروز بعد از خوندن کامنت‌هاتون درباره‌ی علف، احساس کردم لازمه به‌صورت اورژانس به یه سری نکات* اشاره کنم. (حالا انگار همه علف‌به‌دست نشسته‌ن رو مبل، منتظر من!)

پیش‌نوشت: ین‌ها صرفاً بر اساس تجربه‌ی شخصی خودمه و ممکنه برای دیگران این‌جوری نباشه. 
پیش‌نوشت ۲. من کلاً در مواجهه با دراگ، آدم خوش‌فازی‌ام. قلق خودم دستمه و می‌دونم با هر کدوم، چه‌جوری می‌شم. تا حالا هم تریپ بد نداشته‌م. این نکته‌ی مهمیه.

علف برای من یه کاتالیزوره. به عنوان یه آدم کنترل‌گر، علف باعث می‌شه اون قسمت کنترلر ذهنم خودشو رها کنه و بی‌پروا بشم. یه خاصیت کاملاً فیزیکی هم روی من می‌ذاره. حساسیت پوستم رو بیشتر می‌کنه. اینه که جی‌‌اسپات‌های بیشتر و متنوع‌تری ایجاد می‌کنه برای رسیدن به ارگاسم. و خاصیت دیگه‌ش هم اینه که تقریباً هربار، به جای ارگاسم ساده، بی‌هیچ تلاش اضافی مالتیپل‌ارگاسم رو تجربه می‌کنم. هربار نون سنگک برشته با کنجد اضافه. به هر زنی هم توصیه کردم، راضی بوده. 

ولی هم‌زمان، باز بر اساس تجربه‌ی شخصی، ترجیح می‌دم پارتنرم (مرد) علف نکشه. اثر معکوس می‌ذاره روی بدن آقایون. نون سنگک خمیر یا فریزری. ضمن این‌که من اغلب دوست دارم خوی واقعی آدمه رو ببینم حین سکس. لذا برای مردها حتی کُک رو هم دوست ندارم. با این‌که خاصیتش اینه که ارگاسم آقایون رو به تأخیر می‌ندازه، اما اگه طرف ماجراجویی نداشته باشه تو سکس، اون‌همه تایم اضافه بیشتر از لذت، حوصله‌ی آدمو سر می‌بره و بیشتر باعث دردسره تا لذت.

و چیزی که برای من از همه‌چیز مهم‌تره روی علف، موزیک درست (مثلاً برای من نیکلاس جار اغلب جوابه) و نور کم و شراب مرغوب و امبیانسه. درواقع لذتم برآیند این تصویر سینمایی و علفه، نه صرفاً علف تنها. 

یه‌بار یکی بهم گفت چرا دوست داری قبل از سکس علف بکشی؟ دلم می‌خواد sober باشی. گفتم دود، اگه های نباشم که باهات خوابم نمیاد که. و این خیلی واقعیه توی من. مردها اغلب اینو اشتباه می‌گیرن، فکر می‌کنن به ذات الکل یا دراگ علاقه دارم. نه عزیزم، واسه اینه که بتونم چند ساعت تحملت کنم.

*پانوشت: یه‌بار فرزندم ازم دستور پخت خورش کرفس رو گرفت. براش وویس گذاشتم. فرداش اومد گفت خورشم بوی گوشت می‌داد، مال تو نمی‌داد. گفتم بعیده‌ها، موقعی که گوشت رو با پیازداغ و زردچوبه تفت می‌دی، بعد هم موقع پختنش چندتا برگ بو می‌ریزی توش، بوی زهم نمی‌ده دیگه. گفت وا، خب پیازداغ و زردچوبه و برگ بو رو نگفته بودی توی وویسِت. گفتم چون اونو بدیهی فرض کرده بودم که هرکی می‌خواد خورش بپزه، می‌دونه باید گوشت رو اون‌جوری تفت بده. گفت من نمی‌دونم مادر.
از اون موقع به بعد، هر سؤالی ازم می‌پرسه -ولو درباره‌ی نجوه‌ی تمیزکردن آینه باشه- می‌گه پیاز و زردچوبه‌ش رو هم بگوها. 
حالا پیازداغ زردچوبه‌ی علف هم اینه که فقط خودتون بکشین، به پارتنرتون (اگه مَرده) ندین.

۴ نظر:

  1. آیدا جان ممنون که خیلی کامل توضیح دادی ؛ میخواستم یه توضیح بنویسم دیدم طولانیه ، توی روزهای آینده حتما در موردش می نویسم.

    پاسخ دادنحذف
  2. این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

    پاسخ دادنحذف
  3. دیروز اینجا نتونستم نظر بدم آیدا جونم. تو پست شماره ۹۳ خودم نوشتم برات :*

    پاسخ دادنحذف