۲۳ شهریور ۱۴۰۵

تصویر تکراری دوست داشتنی

 پشت پنجره قدی ایستاده بودم و به تصویر درختان که به شدت با باد می رقصیدند نگاه می کردم.

این رقصیدن برگها یاد آور خاطراتیه.
امروز وقتی داشتم مدتیشن میکردم زمان شکر گزاری
یادم به یکی از اون روزها افتاد.
بستری بودم و هیچی معلوم نبود
حتی اینکه فردا صبح رو می بینم یا نه
بهار بود
من دختر بهارم
عاشق ماه فروردین
پنجره ی بخش ICU جایی که حالت شطرنجی اش تموم می شد یک فاصله ای تا سقف بود که شفاف بود ،ازش بیرون رو نگاه میکردم
ازم خیلی فاصله داشت.
بیمارستانی که بستری بودم درختان بلندی داشت
اون سال بهار خنکی بود
باد می یومد و تصویر تکراری دوست داشتنی من دیده می شد.
برگ ها با هم می رقصیدند
و چه صدای زیبایی داره اون رقص سما
و باور نمی کردم که دوباره بتونم اون هوا و حال رو نفس بکشم و صدای اون رقص رو بشنوم.
حالا امروز بعد از ۶ سال پشت پنجره قدی ایستادم.
و منظره ی تکراری دوست داشتنی ام رو نگاه میکنم.
و در سرم تمام خاطراتم با این منظره رو مرور می کنم.

۲ نظر:

  1. سلام هم‌ فروردینی :)

    پاسخ دادنحذف
  2. ادما از بیماری و سختی عبور میکنن رها .. امیدوارم که این تصویر دوست داشتنی تو به تکرار ببینی :*

    پاسخ دادنحذف