یه تیشرت سفید یقههفت پوشیدم که روش با آبیپررنگ نوشته:
Free your spirit :)
چشم آقا یا خانم طراح. بهروی هردو چشمهام. راستش قصد منم همینه. هشت ساله از چهلسالگی ، بهخصوص میخوام فری مای اسپریت کنم. یا لااقل دارم تلاش میکنم و تاحدی هم موفق بودم. ممنونم از پیشنهاد شما!
یه شلوارک بنفش روشن هم پوشیدم و با لیوان چایی و سیگار رفتم اون لبه زیر بارون نشستم. رو سیمان خیس لبهی پرتگاه نشستم وسر صبر، چایی خوردم و سیگار کشیدم. باسن مبارک و آندِرور زیرش هم خیس خالی شد اما مهم بود؟ نه والا. فدای سرت عزیز من. اینهمه راه نیودمدی شمال که بشینی تو ویلا که خیس نشی. حالش رو ببر.
چشم حالش رو میبرم. یه عکس هم انداختم با همون فیگور همیشه که لیوان چایی دستمه و پام رو انداختم رو پام. ویوی دشت روبهرو هم که معلومه با مه روی جنگل.
عشقم کش اومده اینجا. اما خب بیصدا و ساکت! صبح هم بعد از صبحانه رفتیم تو دشت روبهرو و لای علفها و شالیزار داشتم دیوونه میشدم. دوستداشتم دوباره عاشق بشم. من تو طبیعت عقلم رو بیشتر، از دست میدم. جنبهی طبیعت ندارم :)) بعدش رفتم روی پل وسط رودخونه که از سیل دیشب پرآب شدهبود. باد خوبی میاومد و پورهی بارون ریز میپاشید رو سر و صورتمون. موهای فرم وزتر شده و قرمزتر. دادم دخترک یه عکس ازم انداخت شکل مادر گنجو شدم بهنظرم و یهعالمه خندیدیم. میخوام همین عکس کلهقرمزی فرم رو بدم خ.پ.ت چالش دهه هشتادم رو درآره. شاید بذارمش کلوزفرندز.
آهان یهچیز دیگه هم بگم. هربار آیدا تبلیغ وبلاگ رو میکنه، من از ترس اینکه آدمهای جدید کیا هستن که بیان و بخونن من رو یه سکتهی ریزی میزنم. از اونطرف به این هم فکرمیکنم که تو همین آدم جدیدهای دفعهی پیش، دوست های خوبی مثل شهاب و سایه و مستانه رو پیداکردم. پس ایشالله که خیره :)
دزیره جان کلی خوش بگذره بهت ؛ منم توی طبیعت آدم خیلی خیلی قشنگ تری هستم:)
پاسخ دادنحذفخوشحالم که دوست های خوبی اینجا پیدا کردم:*
عزیزمی مستانه جون :*
حذفآره منم آدم قشنگتری میشم تو طبیعت :)
از پاراگراف آخر و ترسات به خنده افتادم
پاسخ دادنحذف:)))
حذفآره دیگه شهاب. اینجوریاست ؛)
وای چه ذوق کردم دوست خوبت شدم. قلب قلبی شدم 😍😍
پاسخ دادنحذفشما عزیزی سایه خانوم جان 🥰
حذفمنم خیلی فری مای اسپیریت رو خواستارم برای خودم!
پاسخ دادنحذفخیلی خوبه یوکو جانم :)
حذف