یه پیرهن مشکی کوتاه یقه هفت پوشیدم. موهام رو گوجهکردم بالای سرم چون پشت پیرهنه هم یقه هفت باز بود. دو تا گوشوارهی آویز بلند انداختم و رژ جیگری تیرهزدم. خیلی بهخودم نرسیدم. حوصلهام نیومد. قهوهام رو خوردم و با دخترک راهی تولد دوستش شدیم.
بااینکه ظهر یه چرتی زدهبودم ولی اصلا و ابدا سرحال نبودم. یه خوابی دیدهبودم که هنوز هم از تو جونم بیرون نیومده.
خداروشکر وقتی رسیدیم غروب شده بود و توی روفگاردن باد خوبی میومد. یهکم پیش دخترها نشستیم و بعد رفتیم پایین. نور خونه خیلی زیاد بود. من اصلاً عادت به اینهمه چلچراغ روشن کردن ندارم. چشمم رو میزد.
لبخند میزدم، حرف میزدم اما سرحال نبودم. همه فهمیدن و هی ازم میپرسیدن چی شده و من با لبخند توضیح میدادم که چیزی نیست و سرم درد میکنه و فلان.
فکرکن وسط مهمونی رفتم کمک صاحبخونه پیراشکی سرخ کردم. آشپزی همیشه برای من تراپیه.
واسه سیگار رفتم روف و یه گوشهی دنج و دور، روی یه سکو نشستم و شهر رو تماشاکردم. هوای تهران غبارآلود بود اما باد خوبی میومد. دخترک گفت برگرد از پشت سرت عکس بندازم ازت. دستهام رو گذاشتم لبهی نردههای پشتبوم و بهسمت راست نگاه کردم و مثلاً از دور مشغول تماشای شهر شدم.
عکس قشنگی از آب دراومد. تتوی خطی پشت گردنم وسط اون یقهی جناقی باز قشنگ شده و معلومه.
:هفت سال پیش این تتو رو زدم. به یونانی نوشته
"ζούμε στα όνειρά μας"
"ما تو رویاهامون زندگی میکنیم". چون من واقعاً تو رویاهام زندگی میکنم!
همیشه میگم زندگی یه یونان به من بدهکاره چون اسمم هم یونانیه و از بچگی هرچیزی دربارهی یونانه دوستدارم.
پنجشنبهی عجیبی بود. تو ماچ بورینگ. نمیخواستم بیام بنویسم. دلم نیومد :)
شاید پنجشنبه بورینگی بوده اما شما خیلی قشنگ تعریفش کردی برامون
پاسخ دادنحذفچهخوب که این رو میگی عزیزم :) مرسی :*
حذفچه قشنگ تعریف کردی و چه اون عکس باید زیبا باشه
پاسخ دادنحذفقربونت برم سایه جانم . بوس و بغل
حذفخانم جان شما تو ماچ بورینگ رو هم قشنگ تعریف میکنی :*
پاسخ دادنحذفای وای مرسی آنجلیکای عزیز و مهربون :**
حذف