دو روزه که ننوشتم ، دو شب پیش یک متن نوشتم که پست نکردم ،حس کردم متن در نیومد .
و اینکه دو روز ننوشتم نه چون وقت نکردم چون به قدری خسته بودم ذهنم نمی تونست کلمه ها رو کنار هم بگذاره.
امروز صبح یک سفر دو روزه رو شروع کردم .هم می خواستم سفر بیام هم نمی خواستم .
دلایل مختلفی وجود داشت.
یک دلیلی بود که باعث میشد نیام یک دلیلم باعث میشد بیام و غالب شد و من اومدم.
سفر یک سفر گروهی است و من در سفر گروهی مثل آلیس در سرزمین عجایب.م
میزان نیازم به ارتباط اجتماعی و خرج کردن مهارت های برقراری ارتباط کار رو پیچیده میکنه.
اونم با آدمهایی که نقطه مشترک کمی دارم و اصلا توان برقراری ارتباط با آدمهایی که سبک ام نیستند ندارم .
پاییز زود رس کال توی راه دلی از عزا درآورد و بارید و بارید .
شدت بارش بارون مثل فیلم هایی بود که صحنه سازی بارون رو اغراق آمیز انجام میدن.
بارونی شدید و پاییزه که هوا فقط خنکه از اون خنک ها که ساعت ها می تونی با یک استکان چای به بودنت در باران ادامه بدی.
نیاز داشتم به استراحت اما می دونستم که این سفر اون استراحت رو برام نداره .
سعی می کنم لحظه ها رو زندگی کنم وزندگی رو موکول به دقایق جلوتر نکنم.
پس از باران پاییز کال دارم نهایت لذت رو می برم..
با وجود همهی نامأنوسی با همسفران، خوش بگذره ☘️
پاسخ دادنحذف