۰۸ مهر ۱۴۰۵

۱۱۸

 عصری رفتم‌دندون پزشکی. برگشتن سه تا مغازه کار داشتم. هرجا رفتم همه به درو دیوار میخوردند از وضعیت دلار و نگرانی. واقعن همه کلافه و عصبی بودند و ترس رو حس میکردی همه جا. قشنگ انگار تو یه تونل گیر کردیم، وسط وسطش، تو ظلمات محض و هیچ نوری نیست. حالمون خیلی بده.

۲ نظر: