هنوز کلافهام و احتمالا تا اطلاع ثانوی همینطور خواهد بود. روی مبل لم دادهام بیآنکه کاری کنم. تازه گلبهار را از حیاط آوردهام. مشغول لیس زدن خودش است. ک زنگ میزند. آنقدر صدایم آرام و خفه است که فکر میکند خواب بودهام. که رفیق بامرامی است. میشود همیشه رویش حساب کرد اما آدم عجیبی است. نظرات شاذ زیاد دارد مخصوصا وقتی پای رابطه، زن و بچه در میان باشد.
حدود ۴ سال است از زن اولش جدا شده یک رابطه ی یک سال و نیمه داشته و حالا دو سالی هست که شرق و غرب و شمال و جنوب آمریکای شمالی را آباد کرده. با تعداد زیادی آدم در ارتباط است و همه هم میدانند که تعهدی در کار نیست. ک آدم بسیار صادقی است. دیشب حالش گرفته بود. میگفت زندگیاش سر آمده و وقتی زندگی او که ۶ سال از من کوچکتر است زمانش گذشته، تکلیف زندگی من هم معلوم است.
ک معتقد است بزرگترین اشتباه زندگیاش این است که در ازدواج اولش صاحب بچه نشده.
- خوب قطعا در تربیت بچه به مشکل بر میخوردید.
- آره میخوردیم و احتمالا اختلافمون جدیتر میشد و باز هم طلاق میگرفتیم
- خوب تکلیف بچه چه میشود؟
- این همه بچهی طلاق.
- خوب بچهی طلاق آسیب میبیند.
- احتمالاً. ولی خوب من وظیفهم آوردنش به دنیاس. تلاشم را هم میکنم که بهش خوش بگذرد. ولی خوب اگه نخواست و خوشش نیامد، خودش را راحت میکند
- به همین راحتی؟
- الان تو هر چقدر هم وضعت خراب باشد، ممنون پدرت هستی که تو را به دنیا آورد یا از دستش ناراحتی؟
- خوب این سوال جواب ندارد. نبودن را تجربه نکردم که بخواهم انتخاب کنم.
- ولی بودن به نبودن میارزد. کلی تجربه ی خوب میتوانی بکنی که اگر نبودی نمیتوانستی.
ک شوخی نمیکند. دقیقاً همینطور فکر میکند. من عاشق بچهام ولی بچه ندارم. از دار دنیا یک گربه دارم و هر وقت که مریض میشود یک بار میمیرم و زنده میشوم. احتمالا ً هیچ وقت هم بچهدار نشوم. نمیدانم اگر روزی از من بپرسد چرا بدون رضایتش آوردمش در دنیایی که روز به روز سیاهتر میشود چه جوابی بدهم. از طرفی هم گاهی فکر میکنم وجود بر عدم ارجحیت دارد و پدر بودن و دیدن بزرگ شدن و شادی و موفقیت فرزندت چقدر میتواند تجربهی دلپذیری باشد. یاد ابوالعلای معری میافتم. شاعر نابینا و بسیار بدبین عرب میافتم. هیچ وقت بچهای نداشت و داد روی سنگ قبرش بنویسند: هذا جناه ابی علی و ما جنیت علی احد. من به قدر او بدبین نیستم.
با ک دیگر در مورد بچه صحبت نمیکنم. از دیتهایش میگوید. با خودم فکر میکنم چه تعریفی از زندگی دارد که فکر میکند در ۳۵ سالگی به سر آمده. و آیا زندگی من هم به سر آمده. زمان خوبی برای فکر کردن به این سوال زمانی که کلافهام، نیست. تلفن را قطع میکنم. ظرف خنک هندوانه را از یخچال در میآورم، کنار گلبهار که چرت میزند مینشینم، نوازشش میکنم و از شیرینی هندوانه لذت میبرم.
عادل، بچه برای من بزرگترین پارادوکس زندگیم بوده. یعنی در حالیکه هیچ عشق و دوست داشتنی رو اندازه داشتنش تجربه نکردم، در عین حال گاهی پشیمونم که دنیا آوردمش.
پاسخ دادنحذفولی با نظر تو مخالفم. چون هرکاری کنی هیچوقت والد پرفکت نخواهی بود.
یه نظرم خیلی طولانی شد بعداً در قالب یه پست مینویسم :)
آره واقعا یک معمای بزرگه. منم می
حذفدونم هیچ چیزی پرفکت نیست. بهرحال دیگه از من گذشته :)
با سایه موافقم. و اگه همین لحظه با تجربهی امروزم برمیگشتم عقب، بچه
حذفدار نمیشدم قطعاً.
اصلاً ک رو نمیفهمم! بچه اگه خوشش نیومد خودش رو راحت میکنه؟؟! من از قضاوتش معذرت میخوام اما خوشحالم بچهدار نشده با این طرز فکر!!
پاسخ دادنحذفعادل بچهدار شدن بهترین و قشنگترین و سختترین کار عمرم بوده و هرگز پشیمون نیستم. با اینکه دنیا سیاهه و بدتر ممکنه بشه؛ زندگی به یه بار تجربه میارزه و وجود بهتر از عدمه به قول خودت. البته که این فقط نظر شخصی منه و میدونین که من عاشق شور زندگیام :)
موافقم باهات دزیره. منم خوشحالم ک بچه نداره.
حذفبه نظرم دارین دراماتیک با این حرفش برخورد میکنین. مگه ماها یا اونایی که دهها بار به خودکشی فکر کردن، چیزی جز این بوده که خواستن خودشونو خلاص کنن؟ حالا یکی مثل ک واقعبینانه و خونسرد به زبون میاره، یکی هم ترجیح میده راجع بهش حرف نزنه.
حذفچون بچه نداره اونجوری حرف زده و حالا یه چیزی گفته. بنظر من از اون جای مکالمه که بچه ی طلاق آسیب میبیند بخث منحرف شده چون بچه طلاق الزاما بخاطر طلاق آسیب نمیبینه.
پاسخ دادنحذفمن با نیل موافقم.
حذفموافقم. بچهی طلاق لزوماً آسیب نمیبینه. اینم یه نگاه کلیشهست. والد بد داشتن گاهی به مراتب خطرناکتر از طلاقه.
حذف