یک. دوهفته پیش یار یه جایی دعوت شد مصاحبه دوم و فرداش هم زنگ زدن دعوتش کردن مصاحبه سوم، اینبار حضوری و با مدیرعامل. از اون موقع، باز خیالپردازیهای ما شروع شد. دست خودمون نیست. هرچی هم بگیم نباید تا وقتی قرارداد امضا نکردیم امیدوار بشیم، نمیشه. خیال کردم اگه قرارداد ببنده، میرم و حتی بیشتر از یک ماه ایران میمونم. دیروز ولی ایمیل زدن و ریجکتش کردن و حالا غم رو دلامون تلنبار شده. بیاندازه دلتنگ مامان و بابام و حالا سفرم موکول میشه به هروقتی که کار پیدا کنیم اگر تو این مدت دیوانگانی که دنیا رو میچرخونن تصمیم نگرفته باشن با بمب و تفنگهاشون بازی کنن.
دو. اون وقتی که برچسبهامون رو فارسی کردیم، آیدا یک روز وقت داده بود و من نمیدونستم چه اسمی انتخاب کنم، فقط حس میکردم فعلا دلم نمیخواد با اسم واقعیام بنویسم. فکر کردم ستاره بامزه است. اولین کراشم ستاره صدام میکرد. شوخ و بذلهگو بود و خنده قشنگی داشت. هنوز خودم برام سخت بود NFS بازی کنم، اما دوست داشتم بشینم کنارش و بازی کردنش رو نگاه کنم. برای اینکه حس کنم مشارکت میکنم، گاهی میگفت کلید آر رو بزنم که تصویر دوربین پشت ماشین رو ببینیم. من که تو حدس زدن سن آدما خیلی بد بودم و نمیدونستم پونزده سال ازم بزرگتره و براش یه دختربچه کوچولوئم از هرگونه توجهش ذوق میکردم و اسم ستاره رو هم دوست داشتم. حالا ولی خیلی از اون موقع گذشته و دیگه به ستاره احساس نزدیکی نمیکنم. برای همین وقتی تو کامنتها ستاره صدام میکنید، برام نامأنوسه. به علاوه، گمونم دارم به این آمادگی هم میرسم که با اسم و هویت خودم بنویسم. پس... من ستاره نیستم.
فرشتهام. یه فرشتهی دلتنگ.
امیدوارم اوضاع کارتون روبهراه بشه و خانوادهت رو ببینی.
پاسخ دادنحذفمن فکرمیکردم اسمت رو دوستداری که گذاشتی ستاره و فکرکنم زیاد صدات کردم!
اما خوشحالم با اسم خودت اومدی و راحتی فرشته جون :*
متاسفم از این دوری. اسم ستاره همیشه من رو یاد اولین باری میندازه که پسرم این اسم رو شنید. وقتی کمتر از سه سالش بود فارسی و انگلیسی رو با هم می شنید و حرف می زد و خب چون خیلی ایرانی دورش نبود و تقریبا اسمهای ایرانی اصلا نشنیده بود. ما براش کتابهای بچگانه فارسی با عکس می خوندیم که مثلا اسم حیوانات و رنگها و غیره رو یاد بگیره. اولین باری که بردیمش یک مراسم سیزده بدر پر از ایرانی دوتا دختر بزرگتر از خودش اومدن باهاش بازی کنن - اولی گفت سلام من ستاره هستم - دومی گفت من هم پروانه هستم - پسرم هر دوشون رو نگاه کرد وحندید و گفت من هم عنکبوت هستم!
پاسخ دادنحذفببین من عاشق پسرتم :))))
حذفعالی:))
حذفچه بامزه. یاد اون پستت افتادم که پارتنرت اسمتو از ستون کنار وبلاگ درست حدس زده بود. بلدی اسمتو عوض کنی یا درستش کنم برات؟
پاسخ دادنحذفبلدم بلدم. درستش میکنم حالا :)
حذف