۱۰ شهریور ۱۴۰۵

اپیزود هشتاد و پنج

 خانواده‌ی ما تا همیشه داغدار جوان هفده‌ساله‌ای میمونه که روز دهم شهریور هزار و سیصد و شصت، ازش گرفتن.

به قتل رسید و توی لعنتی‌ترین روزنامه‌ی اطلاعات ایران نوشتن به علت طرفداری از لعنتی‌ترین حزب دنیا و چرت‌‌ و پرت‌های دیگه اعدام شده.

خانواده‌ی من هیچ‌وقت نتونست نرمال باشه. مادرم و خاله‌م و داییم، مادربزرگ و پدربزرگم همیشه آدم‌های ناراحت و افسرده‌ای موندن و ما نوه‌ها هیچ‌وقت شادی جمعی خانوادگی واقعی نداشتیم. همیشه چیزی کم بود و غم اضافه.

چه زندگی‌هایی که نکردیم!


۱۸ نظر:

  1. ای وای عزیزم.. 3> درمون نیست ولی خانواده‌ای نیست که از دستشون امان داشته باشه :((((((

    پاسخ دادنحذف
  2. این دنیا یه زندگی دیگه به ما بدهکاره!

    پاسخ دادنحذف
  3. امان از داغ هایی که به دل ما گذاشتن :((

    پاسخ دادنحذف
  4. متاسفم واقعا. من یک پسر دایی هفده ساله رو از دست دادم که در مسیر دبیرستان گرفتنش و بعدازظهرش اعدام شد و بعدا اعلام کردن به خاطر تشابه اسمی - ببخشید.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. ای داد! این بچه هم قرار بود آزاد شه. توی سلول کشتنش.

      حذف
  5. آخ چقدر درد داره 🫂

    پاسخ دادنحذف
  6. عزیز من :(( متاسفم چه جوان‌هایی از دست دادیم 🫂

    پاسخ دادنحذف
  7. آخ جیران خیلی درد داره. در فامیل ما دردش یجوری عجیبه. توی خونه پدرش پنهان شده بود. پدرش معرفیش میکنه. جوون قوی هیکلی بود مامانم میگفت قبل اعدام پوست و استخون شده بود. ما از خودمون هم داریم میخوریم .

    پاسخ دادنحذف