خانوادهی ما تا همیشه داغدار جوان هفدهسالهای میمونه که روز دهم شهریور هزار و سیصد و شصت، ازش گرفتن.
به قتل رسید و توی لعنتیترین روزنامهی اطلاعات ایران نوشتن به علت طرفداری از لعنتیترین حزب دنیا و چرت و پرتهای دیگه اعدام شده.
خانوادهی من هیچوقت نتونست نرمال باشه. مادرم و خالهم و داییم، مادربزرگ و پدربزرگم همیشه آدمهای ناراحت و افسردهای موندن و ما نوهها هیچوقت شادی جمعی خانوادگی واقعی نداشتیم. همیشه چیزی کم بود و غم اضافه.
چه زندگیهایی که نکردیم!
ای وای عزیزم.. 3> درمون نیست ولی خانوادهای نیست که از دستشون امان داشته باشه :((((((
پاسخ دادنحذفنه نه. هیچ کدوممون
حذف:((
پاسخ دادنحذفشهاب جان 🤍
حذفاین دنیا یه زندگی دیگه به ما بدهکاره!
پاسخ دادنحذفهمین یه زندگی هم زیادمه
حذفآخ
پاسخ دادنحذف🤍
حذفامان از داغ هایی که به دل ما گذاشتن :((
پاسخ دادنحذفمستانه جان 🤍
حذفمتاسفم واقعا. من یک پسر دایی هفده ساله رو از دست دادم که در مسیر دبیرستان گرفتنش و بعدازظهرش اعدام شد و بعدا اعلام کردن به خاطر تشابه اسمی - ببخشید.
پاسخ دادنحذفای داد! این بچه هم قرار بود آزاد شه. توی سلول کشتنش.
حذفآخ چقدر درد داره 🫂
پاسخ دادنحذفخیلی خیلی 🤍
حذفعزیز من :(( متاسفم چه جوانهایی از دست دادیم 🫂
پاسخ دادنحذففقط کشتن و نفرت درست کردن و غم.
حذفآخ جیران خیلی درد داره. در فامیل ما دردش یجوری عجیبه. توی خونه پدرش پنهان شده بود. پدرش معرفیش میکنه. جوون قوی هیکلی بود مامانم میگفت قبل اعدام پوست و استخون شده بود. ما از خودمون هم داریم میخوریم .
پاسخ دادنحذفای داد
حذف