۱۹ شهریور ۱۴۰۵

بوی بارون

 روز پنجاهم

چهارشنبه سر ظهر از تهران زدیم بیرون با پسرک و دخترک به سمت شمال ؛ ترافیک یه طرف ؛ چند تا تصادف حسابی هم توی راه شده بود .نزدیک رشت آسمون ابری بود و یه بارون و خنکای قشنگی داشت.

اصلا شمال رو با این هوا دوست دارم ، ابری و گاهی بارونی و یه باد ملایم که وزیدنش رو از حرکت برگ‌های درختا میتونی فقط حس کنی.

یک شنبه صبح باید تهران باشم ؛ صاد دادگاه داره و من به عنوان شاهد قراره همراهش باشم ، امیدوارم که وکیلش بتونه رای دادگاه رو به نفع صاد بگیره .

۵ نظر: