بعد اون ده روزی که درگیر مقاله بودم، حالا سختمه به روتین اپلای کردن برگردم. یه گیری دارم، کمالگرایی، وسواس یا هرچی که اسمشه مهم نیست. اما اینطوریه که فکر میکنم باید یه کاری رو کامل و تا انتها انجام بدم که مطمئن بشم درست متوجهش شدم و بعد برم مرحله بعد. مثلا همه مقالهها رو بخونم بعد نتایج پژوهش رو بنویسم. لینکداین رو که باز میکنم، همه آگهیهای مرتبط رو لیست کنم، وقتی که آگهی جدیدی نبود تازه شروع کنم اپلای کردن. همین حالا که دارم مینویسمش از ذهنم میگذره چه با روحیه کارآفرینی که فکر میکردم دارم و همه پوزیشنهایی که دارم براشون اپلای میکنم در تضاده. و خب گذشته از این روش بهینهای نیست دیگه.
استرس هم که به کمالگرایی اضافه میشه، شبیه بازوبند داداش کایکو عمل میکنه. اگه همینطوریاش برام سخت بود اپلیکیشن بفرستم و بعدش هم به ریکروتر یا یه کارمندی اونجا پیام بدم، حالا که موقعیت شغلی برام جذابه و یه کانکشن خوب هم دارم، استرسم دست و پام رو گرفته و هیچ کاری نمیکنم. اینطوریه که دو روز با این فکرا که واو چقدر با این موقعیت مَچَم و کش بشه، چیا بنویسم که حتما موقعیت رو بگیرم و چه پیامی بدم که کانکشنم کمکم کنه نشستم، روز سوم شروع کردم با خ پ ت در موردش صحبت کردن، امروز رو به بهونه اینکه آخر هفته است و کسی که الان سر کار نیست استراحت کردم و اگه تقی به توقی نخوره، فردا قراره اپلای کنم براش.
این کمالگرایی رو به حد کمال تو بابام دیدم. خودم هم به اندازه کافی چوبش رو خوردهم. باید یه جوری به زیر بکشمش.
چه جالب. من نقطهی مقابلتم :) همش به خودم میگم یه کم کمالگرا باش و سعیت رو بکن اما هنوز موفق به تغییر نشدم!
پاسخ دادنحذفهوممم... کمالگرایی چه مزیتی داره؟
حذفبه هر چیزی زود قانع نمیشی، کارهات یه استاندارد خوبی داره و بیشتر در حد مطلوب انجامش میدی. البته که معایب هم داره. همون استرس که گفتی.
حذففکرمیکنم خوبه که آدم تاحدی اینطوری باشه.