۱۴ شهریور ۱۴۰۵

مدیر کل محترم -جناب آقای مهندس جیم فنگیان

اقای ناتمام خیلی کار دارد و از همۀ پروژه هایش عقب است، ولی جمعه ها اصلاً کارش نمی آید.

در راه پیاده روی صبح به سرش می زند که امروز چه روز خوبی است که برای اولین بار نان هندی سیردار با پنیرموتزارلا درست کند. همان که چند هفتۀ پیش در یک سفر کاری همکارش سفارش داد و به آقای ناتمام تعارفی زد و آقای ناتمام هم قبول نکرد تا وقتی که تقریباَ همۀ نان تمام شده بود و همکارش ته لقمه اش را کنار انداخت و آقای ناتمام یواشکی در دهانش گذاشت و به زمین و زمان و فرهنگ فکسنی تعارف فحش داد که چرا از اول که همین نان گرم و تازه بود نصفش را بر نداشته بود. مخمر فعال و ماست تمام چرب و مقداری هم گشنیز خرید و به خانه برگشت.

بین صبح تا ظهر سه جلسۀ کاری داشت یکی از یکی بیخود تر و وقت تلفکُن تر. تصمیم گرفت امروز همه را روی بلندگوی تلفن می گذارد و حتی لباسش را هم عوض نمی کند و طرف دوربین و مانیتور و لپ تاپ هم نمی رود.

دو قاشق شکر در آب گرم ریخت و رویش مخمر و گذاشت کنار تا فعال شود و کف کند. آرد و ماست و روغن و آب و نمک را مخلوط کرد و کمی ورز داد و مخمر کف کرده را اضافه کرد و  بعد از پنج دقیقه مُشت و مال رویش حوله کشید و گذاشت کنار. گشنیز را شست و ساقه هایش را گرفت و روی تخته خورد کرد با سیر و کرۀ  آب شده هم زد و گذاشت در دمای اتاق بماند. 

جلسۀ اول تمام شد. با تلفن به جلسۀ دوم وصل شد و سلام کرد و کمی غر زد که همه چیز عقب است و تیمش اصلاً خوب کار نمی کنند و خیلی وضع خراب است و همه باید امروز خیلی بیشتر کار کنند تا قبل از آخر هفته که شش ساعت بیشتر به آن نمانده است همۀ این کارها تمام شود. میکروفون تلفنش را خاموش کرد تا بقیه به جلسه ادامه دهند.

ران مرغ بی استخوان و بدون پوست را از یخچال خارج کرد و با چاقوی مخصوص نوک باریکش چربیهای مرغ را گرفت و‌ داخل یک کاسۀ بزرگ گذاشت و رویش کمی روغن زیتون. کشوی ادویه جات را بیرون کشید و شیشه های برچسب زده شدۀ گَرَم ماسالا و زردچوبه و نمک و فلفل سیاه و پاپریکا و تخم گشنیز و زیره و فلفل تُند و پودر هِل را به نوبت چید روی کابینت و با قاشقهای اندازه گیری رنگارنگش به نسبت مناسب مخلوط کرد.

یک نوک انگُشت از ادویه ای که مخلوط کرده بود چشید؛ میکروفون تلفن را روشن کرد و دو تا غُر الکی زد که یعنی من هستم. مقداری فلفل به ادویه اضافه کرد و ریخت روی ران مرغ و حسابی هم زد تا همه جای مرغها قهوه ای شود.

مرغها را تفت داد و گذاشت کنار. پیاز خورد شده را ده دقیقه در همان روغنی که هنوز ادویۀ مرغها داخلش بود سرخ کرد و رب گوجه زد و صبر کرد تا  تیره شود. سیر و زنجبیل رنده شده را روی رب و پیاز پاشید و یک دقیقه هم زد تا بوی مطبوعشان در آشپزخانه بپیچد. شیر نارگیل و سس گوجه فرنگی و یک پیمانه هم آب مرغ را به تابه اضافه کرد. مرغهای تفت داده شده را که حالا خنک شده بودند قطعه قطعه کرد و همین که مخلوط ماسالا شروع کرد قُل زدن زیرش را کم کرد و مرغ را اضافه کرد و در ماهیتابه را گذاشت رویش - ولی یک شیار باریک را کنارش باز گذاشت تا آرام آرام آبش بخار شود و سس کاری کمی غلیظ تر شود.

جلسۀ دوم هم تمام شد. جلسۀ سوم با رئیسش بود و یک مدیر خیلی مهم دیگر. سخت بود جیم شود و سریع یک پیراهن یقه دار پوشید و پرید پشت دوربین و مانیتور اتاق کارش. همه سلام کردند و جمعه بخیر گفتند و مدیر مهم دیگراسلایدهای خیلی مهم و خیلی تجاری خودش را بالا آورد و شروع کرد به لالایی خواندن. آقای ناتمام نوشت که سرعت اینترنتش خوب نیست و صدا خوب نمی رسد و الان از تلفن امتحان می کند ببیند بهتر می شود یا نه - بعد برگشت توی آشپزخانه و از روی تلفن پیغام داد که این خیلی بهتر است و ادامه بدهید لطفاَ.

پیشخوان را تمیز کرد و آرد پاشید و خمیر را در آورد و به گلوله های مساوی تقسیم کرد. تابۀ چدنی سیاهش را روی اجاق گذاشت تا دو تا از نانها را درست کند برای امتحان - که اگر خوب نبود برای شب که مهمان دارد فکر دیگری بکند. گلولۀ خمیر را گرد کرد و با انگشتش - مثل همان ویدیوهایی که صبح تماشا کرده بود - وسط خمیر حفره درست کرد و پنیر موتزارلا را داخلش فشار داد و حفره را بست و با وردنه پهن کرد تا اندازه کف ماهیتابه شود. چند قطره روغن ریخت و خمیر را روی چدن داغ گذاشت و با کفگیر کمی فشارش داد. سه دقیقه اینور و سه دقیقه آنطرف.

رنگش عالی شد. جلسۀ سوم هم با رئیس و مرئوس به خیر و خوشی به آخر رسید و همگی برای هم آخر هفتۀ خوبی را آرزو کردند و رفتند پی کارشان.

همینطور که نان داغ بود با قلم مورویش مخلوط سیر و کره و گشنیز مالید و چشمهایش را بست و نان گرم را در دهانش گذاشت. معرکه بود - از مال رستوران هم بهتر! زیر خورش مرغ را خاموش کرد و پیشخوان را تمیز کرد و یک ظرف دیگر هم خمیر نان درست کرد چون مطمئن بود شب بیشتر از اینها لازم می شود.

حالا نشسته است و فنجان قهوۀ تازه دم در دستش و پنج ساعت مانده است به آمدن خواهر ها و شوهرهایشان. به انتخاب نوشیدنی فکر می کند و پیش غذا - یکی از خواهر ها دسر می آورد.

آقای ناتمام که مدیر خیلی مهمی است و تیم بزرگی هم دارد و خیلی خیلی کار دارد جمعه ها اصلاً کارش نمی آید.


۷ نظر:

  1. فکر کردم فقط ایران سیستم جیمفنگ داره. نگو همه جا میشه

    پاسخ دادنحذف
  2. وای رضا حس می‌کنم خیلی خوش‌مزه شد واقعاً! فکر‌کنم فردا درستش کنم :))
    طفلکی ویلانل :)

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. اکر‌خواستی این دستور نان https://moribyan.com/cheese-stuffed-garlic-naan/ و این یکی‌ هم برای کاری https://www.allrecipes.com/recipe/239867/chef-johns-chicken-tikka-masala/ نان رو‌دفعه‌ اولم بود ولی این کاری راه دستم شده تقریبا ماهی یکی دو‌بار درست می کنم‌ با تغییرات کوچیک - چون لبنیات نداره خیلی سبک تر‌از خود واقعیشه که با خامه و کره درست میشه.

      حذف
    2. مرسی رضا😍. هر‌چند که تو هم عالی توضیح داده بودی :)
      اگر درست کردم، میام می‌گم حتماً ؛)

      حذف
  3. آقای ناتمام چه منوی غذای وسوسه کننده ای ، به به . روش جیم فنگ شدنتون هم عالی بود:)

    پاسخ دادنحذف
  4. آقای ناتمام در چند مورد همه چی تمام است از جمله آشپزی و نوشتن و جیم فنگ زدن :)

    پاسخ دادنحذف
  5. چیکن تیکا ماسالا داشتی درست میکردی رضا؟ بوش تا اینجا اومد:))

    پاسخ دادنحذف