آیا میدانستید، هرچقدر بخوای بیشتر کار انجام بدی، واقعا/الزاما کار بیشتری انجام ندادی؟
اینکه هم کار کنی، هم بچه رو بذاری برداری ( این آیتم به تنهایی ۶ ساعت از روز را دربرمیگیرد که میتونه همزمان با سایر کارها هم باشه) ، هم معاشرت و برنامه ریزی برای معاشرت های آینده بکنی، ایونت های پیش رو، سفرها و هایک های نیامده را پیش بینی و برنامه ریزی کنی، کتاب بخوانی، لباس های درحال کوچک شدن را جمع کنی، لباس های اندازه به موقع و به تعداد بخری، در اینستاگرام خرده چرخی بزنی، ورزش کنی، بدانی در یخچال چی داری چی نداری، چی باید داشته باشی، چی رو میخوای کِی و برای کی درست کنی، و دست آخر شبها بنویسی، درحالیکه میخواهی لاقل نیم ساعت قبل از خواب نور مونیتور به چشمت نخورد تا ساختار داغون خوابت کمی کمتر داغون باشه. چون هرشب که سر روی بالش میگذاری نمیدانی که امشب خوابت قرار است چند تکه شود.
و هی لیست چیزهایی که میخواهی بیایی اینجا بنویسی طویل و طویلتر میشود.
گاهی کمتر کاری کردن، بسیار بیشتر است. بسیار بیشتر.
پ.ن : آمدم پ ن بنویسم، دیدم خودش میتونه یک پست باشه برای فردا شب. اینجوری هم به قول نارنجی دون پاشیدم، هم به قول آیدا ۲۰۰ مترم اینجا شنا کردم.
تکته ی جالبی گفتی سارا. برای من کاملا صادقه. هر چی خلوت تر کیفیت زندگی بالا تر
پاسخ دادنحذفولی تو بگو یه جا برای سوزن انداختن نیل :)
حذف:)
پاسخ دادنحذفچند روز بود فکر میکردم چه کمرنگی. خلاصه یادت بودم
پاسخ دادنحذفچه کیف داد به یادم بودی
حذفچه خوب که نوشتی سارا. جات خالی بود و داشتم فکر میکردم کجایی…
پاسخ دادنحذفمرسی انجلیکا:)) کیف داد از یادها نرفتم:)
حذف