۱۴ مرداد ۱۴۰۵

I hate the headlines and the weather

نمیدونم من خودم واقعا دلم میخواد برم کوه؟ آیا دلم میخواد صبحانه‌امو رو بالکن یکم خنک تو سایه، با ویو کوه و یه رودخونه بخورم؟ آیا خودم دلم میخواد با آلپاکاها تو دامنه کوه راه برم و به پشمشون دست بکشم و بغلشون کنم؟ یا اینا همش تبلیغاته؟
خودم دلم میخواد سوار تلسکی بشم و برم بلندترین نقطه‌ی اروپای غربی، و اونجا بمباردینو با خامه بخورم؟ دلم میخواد اون بالا یه عکس بگیرم و بذارم اینستا و لوکیشن بزنم مون بلان ۴۸۰۹، وقتی عینک زدم و لبخند میزنم و خط‌های نور خورشید از سمت راست عکس معلومن، با کلی برف در بک گراند، یا اینا همش تبلیغاته؟
من دلم میخواد یه سگ پودل مینیاتوری داشته باشم، کاپشنمو باهاش ست کنم، با هم بریم صبونه بخوریم و من تیکه آخر بریوشمو بهش بدم؟ یا دلم میخواد هر آخر هفته ارزونترین پروازو بگیرم و تو یه شهر دیگه قدم بزنم؟
اینا همش تبلیغاته. چیزی که من دلم میخواد، پ همین لحظه‌ایه که دارم. مبل نازم، من روی قسمت درازش لمیده ام با پتوی آستین دارم زیر باد کولری که تنظیم شده تا دقیقا روی انگشت پامو باد بزنه، با لپ‌تاپ روی پام و یه کاسه طالبی، یا ملون، یا آلبالو بغل دستم. بوی خوش شامپوهای جدیدم میاد. اینستا رو بالا پایین میکنم و تبلیغات میبینم. یکم آنلاین ویندو شاپینگ میکنم. به این فکر میکنم که من واقعا چی دلم میخواد. چه خواسته‌ای تو زندگی و از زندگی دارم و چقدر میخوام هنوز مایه بذارم. یه فیلم بی‌سروته میبینم تو بغل ایو، شب میخوابم تا روز دنج و خنک بعد.

۴ نظر:

  1. خیلی کیف میده که فقط به دل خودت گوش بدی. لم دادن رو اون قسمت دراز مبل و میوه ی خنک .. به به 3>

    پاسخ دادنحذف
  2. همونی که دلت میخواد فقط

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. بعضی وقتا واقعا نمیدونم من خودم دلم واقعا چی میخواد :>

      حذف