اینترن داخلی بودیم. تابستون هزار سال پیش.
مثل همیشه دیر اومدی و مثل همیشه نگاهتو چرخوندی که ببینی من کجا نشستم. یه نگاه به تخته و حسام کردی که داشت اسم گروهها رو مینوشت و بعد از لابهلای صندلیها رد شدی و اومدی آخر سالن نشستی کنارم. بدون سلام گفتی چرا اسممون تو یه گروه کشیک نیست؟ شروع کردم به غر زدن که وقتی دیر میای همینه و حسام رو هم که میشناسی همیشه کار خودشو میکنه. گفتی میرم باهاش حرف میزنم. دستتو گرفتم که بلند نشی. گفتم نمیخوام تابلو بازی بشه. بگذار بعداً با یکی، کشیکها رو جابهجا میکنیم. دستتو کشیدی از دستم. رفتی جلو. دیدم با حسام حرف میزنی. حسام مثل همیشه تریپ رییس گروه برداشته بود و یه اخم هم تو صورتش بود که مثلاً خیلی جدیه. یه سری بچهها با تو همراه شدند. شروع به اعتراض کردند که گروهبندی رو قبول ندارن. بحث بالا گرفت. حسام عصبانی بود. بچهها شروع به اعتراض کردن. تو تخته رو پاک کردی و بلند گفتی از اول گروه بندی میکنیم. حسام ناراحت شد و وایساد یه گوشه. دوباره از اول بچهها اسمهاشون رو نوشتند و رفت تو گروهها. اسم من و تو اینبار کنار هم بود.
نگاهم به تو بود که یه گوشه ایستاده بودی و مراقب بودی کسی ترتیب رو به هم نریزه. نگاهت افتاد به من. لبخند شیطنتآمیز و پیروزمندانهای زدی و دندونهای موشیت پیدا شد.
فکر کنم همون روز عاشقت شدم.
وااای من به اینترن ها نگاه میکردم همیشه که چقدر خوشگل خوشتیپ و برگزیدگانند واقعا و فکر میکردم اینا چه حالی میتونن بکنن با هم اگه وقت پیدا کنن :)))
پاسخ دادنحذف:))
حذفخوشگل و خوشتیپ و برازنده که من نبودم ولی فقط هم درس نمیخوندیم:))))
حذفما میگفتیم بچههای دندون وقت دارن خوشگل و خوشتیپ کنن. ما نمیرسیم :)) و تفاوت محسوس بود اون موقع
حذفآره خیلی محسوس بود. ما به همونی که باهاش کشیک میدادیم باید بسنده میکردیم :))))))
حذفبه به داستان عاشقی سایه :)
پاسخ دادنحذفعاشقیتهای ناتمام :))
حذفسایه اینکه عاشقیها و فارقیهات رو در هم میخونم حس عجیبی داره. انگار یه فیلم رو دارم از آخر میبینم بعد هی یکی میزنن عقب.. بعد جلو دوباره عقب .. عقبتر .. دیگه زمان رو از دست میدم. توالی اتفاقات دیگه اهمیت نداره. مهم اتفاقاتی و جرییاتشون.
پاسخ دادنحذفآره. غیر خطی شده. یهو بسته به زمان یا نوشته یا فیلمی که میخونم یه برش یادم میفته و مینویسمش :)
حذفبرای منم جالبه تعریف روایت عاشقیت سایه. مثل نارنجی انگار میدونم و نمیدونم و فلش بک دارم تو ذهنم.
پاسخ دادنحذفبیشتر بنویسم، بیشتر میشناسیشون آدم های زندگی منو :)
حذفسایه همین که خوندم اینترنی رفتم تو اون دوران خودم. خیلی حس خوبی داره روایتهای آشنا از یه دوست پزشک میخونم اینجا.
پاسخ دادنحذفعزیزم :*
حذفچقد سینماییییی :دیییی
پاسخ دادنحذفسریال ترکیطورییییی منتظر قسمت بعد :دی
آقااا تا سطح سریال ترکی نیارین عاشقانههای منو پایین :)))
حذفنهههه عاشقانهات سینماییه، انتظار من سریال ترکیه :))
حذف