۲۸ مرداد ۱۴۰۵

اپیزود هفتاد و دو

 هفتاد و دو بار، چندین خط نوشتم اینجا.

اگر شما منو ببینید، خیلی خیلی بعیده که هفت‌تا جمله بتونم مکالمه کنم باهاتون. از اون مدلیام که آدم غریبه‌ها اگر منو ببینن، میگن دختره خودشو می‌گیره ولی واقعا این‌جوریم که حرف نمی‌زنم. اصلا مصیبته برام سر حرف باز کردن. ممکنه یه مهمونی ساعت‌ها طول بکشه و من یه گوشه بشینم و فقط لبخند بزنم و غیر از سلام و چه شام خوشمزه‌ای، چه خونه زیبایی، چه لباس خوش‌رنگی و خداحافظ چیز دیگه‌ای نگم اگر کسی نیاد و شروع‌کننده حرف نباشه. حتی تو جمع آشنا هم، دوستام، دخترخاله‌هام، اون‌کسی که جمع رو دست می‌گیره و داستانی تعریف می‌کنه و غیبتی، حرفی، شوخی‌ای، چیزی، من نیستم هیچ‌وقت. بعد من هفتاد و دو روز اینجا چی گفتم با شما؟



۸ نظر:

  1. برعکس من خیلی پر حرفم. الکل بنوشم که دیگه هیچی 😅

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. وای وای چه عالی. از طرف حسودی که هرگز نیاسود

      حذف
  2. معلوم میشه که حرف داشتی ولی فضای امن نداشتی 😍

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. بلاخره که چی؟ باید یاد بگیرم درستش کنم گمونم 🙄

      حذف
  3. من هممممممم بیشتر اوقات این شکلی ام!!!!

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. بیا دوستان در سکوت هم باشیم. فقط گاهی عکس نشونت میدم از تو گالری عکسام😁

      حذف
  4. چه بامزه جیران. منم فکر نمی‌کردم آروم باشی . چه خوب که با ما حرف داری :)

    پاسخ دادنحذف