۲۸ مرداد ۱۴۰۵

ممارست بسیار باید

دیروز سرکار بودم که پاسپورت رسید. «سین» عکسش رو فرستاده بود، زیرش نوشته بود: «رنگ موت خیلی قشنگش کرده! در ضمن وقتشه بری اداره پست، به خانومه نشون بدی بگی که عکس اصلی رو سیاه سفید می‌ذارن.»  

پ.ن.۱ انگار نه انگار که ما یه عمر سر لخت با پاسپورت محجبه از مرزها رد شدیم‌. 

پ.ن.۲ انگار نه انگار که ما می‌دونیم برای شناسایی چهره از فیچرهای غیرقابل‌تغییر مثل فاصله چشم‌ها، عمق کاسه چشم و فرم استخون صورت استفاده می‌شه، نه بلندی مو و رنگش.

پ.ن. ۳: انگار نه انگار که همه اینا رو می‌دونستم، ولی وقتی زنه گیر داد به رنگش، برای یه دقیقه باور کردم اون می‌دونه نه من. خلع سلاح شدم؛ ولی بعدش به خودم دلداری دادم که ۲۸ سال صاحب بدنت نبودی، شاید ۲۸ سال زمان لازم باشه تا پسش بگیری... هنوز ۱۲ سال دارم برای تمرین. 

۱ نظر:

  1. اینقدر تحت زور و ترس بودیم یکی اینطوری گشت ارشاد بازی درمیاره ادم فریز میشه . الان که گفتی منم یادم افتاد که عکس پاس هامون سیاه سفیده.

    پاسخ دادنحذف