به میزان لقوتقیمون فکر میکنم، به ناپایداری محیطمون. اینکه چقدر لنگر لازمیم. وقتی پای لنگرهایی که طنابش رو ذرهذره بافتیم وسطه، فرق بین بودن و نبودنشون رو میدونیم. حواسمون به نازک شدنش هست. اما لنگرهایی که باهاشون به دنیا اومدیم، فرق دارن. پیشفرضِ بودنمون هستن. دنیا رو با فرض وجود اونا شناختیم و تعریف کردیم. قراره همیشه باشن و باهاشون بمیریم. ایدهای نداریم که کجاست چه برسه به اینکه بفهمیم نازک شده.
لنگر برادر بزرگش دیگه بهش وصل نیست.
لنگرهایی که باهاش دنیا اومدیم تو زندگیمون تاثیر زیادی دارند
پاسخ دادنحذفگاهی واقعاً نمیفهمیم چهقدر نازک شده تا پاره میشه بالاخره...چه خوب گفتی.
پاسخ دادنحذف