۰۶ شهریور ۱۴۰۵

چو تخته پاره در موج

به میزان لق‌و‌تقی‌مون فکر می‌کنم، به ناپایداری محیط‌مون. این‌که چقدر لنگر لازمیم. وقتی پای لنگر‌هایی که طنابش رو ذره‌ذره بافتیم وسطه، فرق بین بودن و نبودنشون رو می‌دونیم. حواس‌مون به نازک شدنش هست‌. اما لنگر‌هایی که باهاشون به دنیا اومدیم، فرق دارن. پیش‌فرضِ بودن‌مون هستن. دنیا رو با فرض وجود اونا شناختیم و تعریف کردیم. قراره همیشه باشن و باهاشون بمیریم. ایده‌ای نداریم که کجاست چه برسه به اینکه بفهمیم نازک شده. 

لنگر برادر بزرگش دیگه بهش وصل نیست.

۲ نظر:

  1. لنگرهایی که باهاش دنیا اومدیم تو زندگیمون تاثیر زیادی دارند

    پاسخ دادنحذف
  2. گاهی واقعاً نمی‌فهمیم چه‌قدر نازک شده تا پاره می‌شه بالاخره...چه خوب گفتی.

    پاسخ دادنحذف