وقتی هنوز کوه بودیم یه شب دخترخالهی ایو بهش پیام داده بود و گفته بود حداقل به سه نفر برای کمک نینی نیاز دارین. ایوم گفته بود نه ما خودمون دو تا میتونیم چون میخوایم از خونه کار کنیم و وقت داریم و خونهایم. بعد اینکه چند بار هی این حرفو تکرار کرد گفتم ببین رو من حساب نکن، نمیدونم از کجا این فکر به ذهنت رسیده که من قراره کاری کنم. از همون پارسال که صحبت کردیم و بهت گفتم تا وقتی نتونه تنهایی بشینه و یکم شبیه آدم شده باشه من بهش دست نمیزنم، چیزی در من تغییر نکرده، چرا هی میگی ما دو تاییم. اونم رفت تو یه کرایسیس فک کنم، چون بعدش کلی حرف زدیم و گفت که آره من خودم، تنهایی میتونم ولی اگه برم سر ساختمون چی اونجا چیکار کنم یا باید برم دادگستری چیکار کنم. گفتم من که همش گفتم با خودت میبری یا بیبیسیتر از قبلش هماهنگ میکنی، تا وقتی به اندازه خوبی بزرگ نشه. گفت من تنهایی میتونم اما زیر اون همه بار خم میشم، میتونم تو و افسردگیت و نینی و زندگی جدید و به دوش بکشم ولی اگه منم افسرده بشم و باید برم روانپزشک، تو میتونی ادامه بدی؟ به علاوه نمیتونم تصور کنم که من خسته و بیخواب باشم و شیر بدم و تو وایستی منو نگاه کنی. میگم من که پارسال گفتم هیچ علاقهای ندارم و هیچ اینتنشنی برای مراقبت شیش ماه اول ندارم، چی باعث شده فکر کنی الان نظرم عوض شده. میگه چون وقتی اسمشو میگی لبخند میزنی یا وقتی تکون میخوره احساس بد نداری [ :| ]. اینطوری که واقعا به سه نفر نیاز داریم، به علاوه دو نفر که وقتی اون سه تا رفتن تعطیلات بیان. بعدم زنگ زد یه مرکز روابط خانوادگی، هفته بعد یه مشاور میفرستن.
همه چی رو هم اخرش ربط میده به اینکه من تو ایران هیچ نمونهی مادری رو ندیدم که بعد اینکه بچهدار بشه تونسته باشه کارشو ادامه بده یا بیزنس خودشو راه بندازه. واقعنم ندیدم، چون حتی اون آشناهایی که پزشک بودنم بعد اینکه بچهدار شدن خونه موندن، ولی ربطی نداره چون من اصلا نمیخواستم هرگز زندگیمون اینطوری باشه.
🫂🫂
پاسخ دادنحذف♥️🫂🫂🫂🫂
حذفویلانل بهنظرم بهخودت فرصت بده🤍
پاسخ دادنحذفدوست من همینطوری بود و همینطوری فکرمیکرد مثل تو؛ بعد از بهدنیا اومدن نینی، حتی بغل باباش هم نمیداد بچه رو میگفت هیچکس مثل من نمیتونه مراقبش باشه :)))
آره گویا خیلیا اینطوری میگن و بعد عوض میشن
حذفبنظر منم در بهترین حالت که در لحظه عاشق هم یشی بازم نیروی کمکی لازمه. که بتونین با ارامش یه غذایی بخورین و یه حمومی چیزی. ماه های اول خیلی فشرده اس
پاسخ دادنحذف:(
حذفما که هر چی بگیم فایده نداره پس من اصل رو میذارم بر اینکه تو ارتباط نخواهی گرفت. خوبه که اینجا ثبت شده بعدا نمیتونی بزنی زیرش. سه نفر از دوستان من که یکیشون هم المانی و خیلی منطقیه بعد زایمان انکار میکردن که اینقدر بدشون میومد از بچه. یکی از دوستام فقط میگه خر بودم نفهم بودم نمیدونستم چه اتفاقی قراره بیفته.:)
پاسخ دادنحذفآره من دارم مستند میکنم برای آینده :))))
حذفویلا من بچه داشتم، تخصص گرفتم، طرح رفتم. کار می کنم میخوام مهاجرت کنم. صبور باش یه کم
پاسخ دادنحذفمیگم که، واقعا ربطی نداره! :( اصلا مهم درنظر گرفته نمیشه حرفی که من بزنم :(
حذف