امروز خونه بودیم با سپهر .
از اینکه می تونم باهاش وقت بگذرونم خوشحالم.
صبح یوگا کردم و چه لذت بخش بود، باید همه کارهای مرتبط با برق رو انجام می دادم چون ساعت یک تا ۳ می دونستم برق میره.
اینقدر همه چی درست و مکانیزه است ، به ما اطلاع می دهند که بدانیم برق نداریم.
همینطور هم شد و در گرما استیک مرغ درست کردم برای خود و پسرک.
هواپز هم چون برق نبود کار نمی کرد و به روش سنتی روی گاز سبزیجات کنارش رو پختم.
از دیروز در این لوپ برق رفتن گیر کردم.
داشتم اماده می شدم که بریم بیرون، تلفنم زنگ خورد.نمی شناختم
خیلی سرد جواب دادم ، خودشو معرفی کرد و چک کرد منم خودم باشم.
فهمیدم از اونجاییکه می خوام برای کار برم ،یک گپی زدیم و قرار حضوری رو هماهنگ کردیم.
توی باشگاه که با میم راه می رفتیم ، داشتم باهاش مشورت میکردم که چی کار کنم و اینها، دیدم چه راهی رو اومدم تا اینجا ، زن بودن در ایران و کار کردن در صنعتی که مردهای حرف اول اونو می زنند چه راه سختی بوده ،هنوزم دارم می بینم که اون سقف شیشه ایه هست.
اما تونستم در این صنعت مرد پرور، راهمو باز کردم .
امروز کافه نشستم.به اون باد گرم آخر مرداد و ویو زمین گلف و چای گس که مخصوص اون کافه است احتیاج داشتم.
وقتی پاشدیم که بریم پسر رو برداریم به میم گفتم دوست دارم چند ساعتی در سکوت به اینجا نشستن ادامه بدم .
یه وقتایی فقط دلم میخواد خودم باشم و حال درونم.
امروز از اون روزها بود .
چه دستاورد بزرگی داری در اون بستر مردسالار و اونهمه مانع برای زنان ، بخودت افتخار کن 🫶
پاسخ دادنحذفباعث افتخاری دختر:*
حذف:*
حذفکلی دمت گرم :) :***
پاسخ دادنحذف:*
پاسخ دادنحذف