۱۵ مرداد ۱۴۰۵

بریده‌ی شانزدهم

 


صبح با سه کلاس ریاضی با دختربچه‌های باهوش و خلاق گذشت، از پیش‌دبستانی تا کلاس هفتمی، هم‌راه با بازی و نقاشی و پا را فراتر از ریاضی گذاشتن.
بعد از ظهر هم با خرید دو سه قلم میوه به بهای یک میلیون تومان و شش قوطی‌ی کنسرو برای بچه‌گربه‌ها با افزایش قیمت کم و بیش هشتاد درصدی نسبت به یک ماه پیش و دو ساعت بی‌برقی در اوج گرما.
غروب را با شکوه به خرید چیزهایی سفارشی برای هدیه‌ی تولد مامان‌اش در پاساژ برق و باقی‌ی پاساژهای محدوده‌ی سینما سعدی که این روزها تعطیل است، مشغول شدیم.
بینابین این‌ها، ناهار در محل کار، یک سرویس کامل از داروها: ژلوفن، ملوکسیکام، تیزانیدین، روپیکسون و والسارتان، باز هم دوئو برای اسپانیایی خواندن و کارهایی معمولی.
حالا هم صدا و تصویر یکی از فیلم‌های ایتالیایی‌ی اینگرید برگمن در پس‌زمینه باعث اغتشاشی‌ست که به آن بی‌توجه ام.


چاشنی‌یِ همه‌ی گذران‌ها یک «بی‌توجهی» مثل همان بی‌توجه بودن در لحظه‌ی حال به این تصویر که می‌بینید و صدایی هم‌راه آن که نمی‌شنوید.



همین‌طور گذشته‌ایم و دیگر حرف نزده‌ایم
....

۳ نظر: