۰۵ شهریور ۱۴۰۵

قرار ناگفته

ساعت شش صبح از جیش بیدار شدم . به ساعت گوشیم که نگاه کردم دیدم خواهر کوچیکم از ایران مسیجی زده با ین عنوان که بالاخره راز من هم بر ملا شد با یک قلب قرمز. رونمایی کرده از دوست پسری که انگار خیلی وقته با همن و چقدرم بهم میومدن. خب حالا مگه من خوابم میبره! با خودم گفتم آه که  چقدرزیاد نگرانش بودی نگران تنهاییش و فشاری که بهش میاد بخاطر زندگی با مامان و بابا. چه خوب که نگرانی هات بی مورد بوده . اشکالی نداره اینقد دیر گفت بازم خوبه که  تنها نبوده  و نیست. 

بعد از ساعت پنج و پنج دقیقه  تا شش و یازده دقیقه  وبلاگ خوندم و کامنت گذاشتم. 

قرار ناگفته ای با ارنو داریم  که جدی نگیریم. خیال پردازی کنیم. معلوم نیست چقدرش به واقعیت برسد چقدرش نرسد. در مورد انواع ارزوها و فانتزی ها بقول فروید فیکسیشن هایمان و هر چه که باشد. اصلا یکی از فیکسیشن هایش رازهای کوچکی هست که بین دو نفر شکل میگیرد. در همین دوران کوتاه دوستی چند تا از این دو نفره ها ساخته ایم مثل قطعه لباس مورد علاقه اش که در واقع لباس هم نیست و به معنای واقعی هیچی است و همان هیچی نود یورو هم هست. هی وسط حرفها بهش ارجاع میدهد و هر روزی یک بار با جملات مختلف میپرسد واقعا اون لباس مرواریدی رو دوست داری و از جواب مثبت من میگوید  این انگار من لاتاری برده ام  و هی میرود که سفارش بدهد. طوری بازی کودکانه.

از خوبی های جدی نگرفتن اینطوری میشود که من  پیشنهاد دادم  یک روز غذا درست میکنم زمان نهار، چون کارش هم از خانه انلاین است، با هم بخوریم. خیلی هم جدی گفتم چون به حساب خودم خیلی اشپزم . تا اینکه  دیروزعکسی فرستاد از غذای فوری ای که برای دخترها درست کرده بود و فک من افتاد  بس که غذا پر از جزییات بود. یعالمه خورد کردن و اماده سازی لازم داشت.  زود بخودم گفتم این هم قاطی غیرجدی ها اصلا کی گفته حتما من باید غذا درست کنم برم اونجا؟  اینقدر اینجا فرهنگ غذای از سر باز کنی و سریع هست،  اینقدر همه چیز نیمه اماده هست که من انتظار نداشتم ازش اینجور غذایی بلد باشد و تازه بهش بگوید غذای فوری الکی.  انگار هی باید بخودم ور فرانسوی ایشان را یاداوری کنم.

یا چند بار وسط محتوای flirting گفته من هم میام باهات باشگاه و این توی سر من افتاده که اگه واقعا بیاد چی بپوشم که خوب باشه،  باز نهیب زدم  به خودم که جدی نگیر حالا یه چیزی گفت. اینکه شل بگیریم و جدی نگیریم خیلی خوبه بخصوص اوایل رابطه که هیچی معلوم نیست و ممکنه هر لحظه کلش بهم بخوره. 

خوبه که برسیم به این نقطه که هیچ چیز خیلی جدی نیست. چون هیچ چیز پایدار و همیشگی نیست. چون ممکنه یک ساعت بعد نباشیم. چون ما مورچه هایی هستیم که داریم دور خودمون میچرخیم و بازی میکنیم و فکر میکنیم خیلی بزرگ ومهم و مسلطیم. 


۲۰ نظر:

  1. امیدوارم همه چی قشنگ و پر از هیجان خوب پیش بره نیل 🫂

    پاسخ دادنحذف
  2. چه نگاه خوبی داری. خوشم میاد. خودم هم تقریباً این‌طوریم نیلی.
    امیدوارم همه چی برات خوب پیش بره😍

    پاسخ دادنحذف
  3. راستی سر ماجرای اسم مستعار، زیر پست رضا، فهمیدم اسمت نیلی نیست. من یه عالمه تو پیج آیدا و شهاب و عادل که فالو کردمشون، دنبالت گشتم و یه عالمه نیلی دیدم که گیج بودم تو کدومی! بعد الان فهمیدم اصلاً نیلی نبودی؟! خوبه ریکوئست ندادم بهشون چون پرایوت بودن 😅😅🤦🏻‍♀️

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. :))) حالا من برم تو لیست آیدا و عادل و شهاب رو بذارم رو هم اشتراک بگیرم پیدات کنم؟؟؟
      فکر کنم اینجا توی واقعی رو بهتر می‌شه دید. در لحظه بی‌خیال شدم :-)

      حذف
    2. نارنجی جون من رو گفتی یا نیلی رو؟! :))

      حذف
    3. قربونت برم من. خیلی هم خوشحال میشم. بلد نیستم آیدیم رو بذارم خیلی خنگولم :)) ولی درست گفتی من اینجا واقعی‌ترم. و این‌که هشت ماهه از دی تاحالا هیچ فعالیتی تو پیجم ندارم و فقط چند روز پیش عکس تولد بابام رو گذاشتم :)
      نمی‌دونم چه‌جوری براتون بفرستم آیدیم رو!

      حذف
    4. خیالت راحت، هر وقت خواستم بهت ایمیل می‌زنم همکلاسی :-)
      اینجا بهتر از اینستاست.

      حذف
    5. وای دزیره از دست تو :)) مرسی مهربون. اینستا نداشتم اگهی اینجا رو از فیس بوک دیدم بعد یه اکانت اینستای بدون عکس درست کردم که بتونم در تماس باشم. فیس بوک راحت پیدا میشم فک کنم . اسمم Leili Hafez الان منو ببینی میخوره تو ذوقت 🙈

      حذف
    6. نارنجی رو سعی کردم پیدا کنم نشد. انواع اسم یاسمن زدم. تو رو که حدس هم نمیزنم اسم واقعیت چیه

      حذف
    7. :))))
      کدوم پیج من رو دنبال کرده‌ای؟
      اصلا من نیلی‌بِ این‌جا رو در جای دیگه نمی‌شناسم :)

      حذف
    8. شهاب من هم تو و عادل رو سعی کردم پیدا کنم نتونستم :)) همه در جستجوی هم :))

      حذف
    9. این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

      حذف
  4. بعله الان فهمیدم که برا چی بیدار بودین اون ساعت. چشمت روشن بابت خواهر و خیالت که راحت شد.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. نارنجی این خواهر کوچیکه ست. خواهر وسطی که نزدیک خودمه و قبلا ازش نوشتم بیشتر هم تنهاس. قبلا از خواهر وسطی نوشته بودم. منم که اولی ام غم هر دو تاشون رو میخورم

      حذف
  5. چه خوبه حال این روزنوشت 🌸🌸

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. مرسی که اینو گفتی شهاب. اخه فکر کردم از دید خواننده خیلی پیش پا افتاده و بچگانه اس این نوشته ام .

      حذف
  6. چقد باید پروانه تو شکمت باشه که به این فکر کنی که اگه بیاد باشگاه چی بپوشی! ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

    پاسخ دادنحذف