باز هم تو ساکتی و من از راه دور پیشت نشستم. مثل همیشه بهت میگم کنارتم تا روبهراه بشی. میگم بغلت میکنم تا آرومشی. میگم میدونی که با من میتونی راحت و طولانی سکوت کنی. میتونی تو خودت و غار تنهاییت باشی.
خودت هم میدونی راست میگم. بهت ثابت کردم تا حالا.
بهت میگم درسته که من بیشتر وقتها پر شوروحالم، ولی میبینی چه خوب بلدم آروم بگیرم؟! بهنظر خودم که خیلی خوبه. میگم بغل من جادو میکنه حتی از راه دور :))
آدمها گاهی از زخمهاشون بههم نزدیک میشن. با سکوتشون بههم نزدیک میشن. سکوتی که هیچکس دیگهای حوصلهی شنیدنش رو نداره. اما تو داری. میذاری دل راحت پیشت ساکت باشن و تو خودشون فرو برن. که بهنظرم خودش یه هنره. که بتونی پیش سکوت کسی بشینی و کنارش باشی تا روبهراه بشه.
ذهنم باز پراکندهست.
پارسال اینموقعها چه حال عجیبی داشتم. مسخ شدهبودم. انگار نه انگار که پام رو زمین بود. رو ابرها بودم. پر از غم، پر از غصه، پر از شور و اشتیاق...چهقدر احساساتم متنقاض بود.
آره چسبیدهبودم به زمین. میخکوب شدهبودم. فلج شده بودم. اما تو هوا بودم. سبک و معلق.
تابستون پارسال عجیبترین روزها رو پشت سر گذاشتم. فکرش رو هم نمیکردم اینطوری بشه.
همیشه شنیدهبودم اگر کسی رو قضاوت کنی، تا بهحال اون نیفتی، روزگار ولت نمیکنه.
و روزگار ولم نکرد.
خوب که اون روزا گذشته و حالا میتونی از دور نگاهشون کنی از قسمتهاییش درس وتجربه بگیری از قسمتهای خوبش حسای خوبش رو باز حس کنی ❤️
پاسخ دادنحذفآره نیلی جونم. همینه که میگی :**
حذفچه یرای لانگ دیستنس خوبی دزیره :))
پاسخ دادنحذفدلم از این پیامها خواست:))
سایه من سلطان لانگ دیستنسام :)
حذفبس که قلبت وسیع و بزرگه دزیره و انرژی بیکرانت از دور هم قابل لمسه ❤️
حذفقربونت برم نیلی. خوشحالم اینطوری حس میکنی ❤️
حذف