از صبح درگیر تمرین این هفته اتاقی از ان خودم. هر جوری از هر وری نگاش میکنم نمیشه در نمیاد یکی دوبار نوشتم پیش رفت بعد که خوندمش قیلفه ایدا اومد جلو چشمم که با دوتا سوال قشنگ بهم نشون داد که این که نصفش قضاوته. ایدا این هفته داره یه جور ریزو سوسکی خیلی شیکو مجلسی بدون دردو خونریزی همه سلاحهارو میگیره بعد میگه بیا حلا چند مرده حلاجی؟ احساس میکنم تو یه بیابونم لخت بدون هیچ وسیله ایی میرم میرسم به ابادی ولی با دوتا سوال دوباره برم میگردونن سرجایی که بودم میخوام بگم ببین ما فکر کیکنیم که داریم قضاوت نمیکنیم شما بیا این تمرینو انجام بده میفهمی که لایه لایه قضاوت کردن تو وجودته ینی ته ته مشاهده گری ام که میذاری خودتو فقط میبینی ااا یجای ریزش قضاوت بود که، وای خیلی سخته . اگه در مورد خود ادم باشه سخت نیستا ولی وقتی پای دونفره بودن میاد وسط بنظرم تمرین بسیار سختیه ایدا جان، قشنگ یاد دراز نشتهای کیمیا میوفتم.
منم به فکر فرورفتم. اینکه چقدر ریز قضاوت میکنم بجای مشاهده. خب مشاهده ی خالی خیلی خشک و بدون حس نیست؟
پاسخ دادنحذفاصن چطور بفهمیم کی قضاوته کی مشاهده؟ خیلی سخته :(
پاسخ دادنحذفاین همیشه سوال ذهن منم هست
حذفدقیقاااا خیییلی سختههه، هرجوری نگاه میکنی نمیشه بگیری قضاوترو
پاسخ دادنحذف