۱۴ مرداد ۱۴۰۵

اپیزود شصت

 امروز برق خونه‌ی ما رفت. میدونستم که چه ساعتی میره. بیدار که شدم صبحانه خوردم و یه مرحله بازی‌مو رد کردم و کولر رو روی سردترین درجه گذاشتم و پیازهارو پوست کندم و خرد کردم و دراز کشیدم رو کاناپه‌ی جلوی کولر و خنک شدم و برق رفت. 

دو ساعت بعدی حداقل حرکت رو داشتم. خونه هم به اندازه‌ای خنک بود که کلافه نشم. خاله و دخترخاله‌ی ح وقت دکتر داشتن نزدیک خونه‌ی ما. اومدن یه سری بزنن و دکتر زنگ زد کنسل کرد. با خیال راحت نشستیم و شربت آلبالو خوردیم و غیبت کردیم تا برق اومد.

امروز نبودن برق اذیتم نکرد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر