۱۳ تیر ۱۴۰۵

نفر دو

 حالا از نوشتن سی روز گذشته. یه بار یه دوستی داشتم می‌گفت هرکاری رو بیست و یک روز بکنی دیگه همیشه می‌کنی. خودش فکر کنم می‌ذاشت سر بیست روز دیگه اون کارو نمی‌کرد چون هروقت ما دیدیمش یه شکلی بود. یه روز باشگاهی بود یه روز والیبالیست یه روز آرتیست یه روز کارمند یه روز مرد خدایی یه روز حاتم طائی. حالا از نوشتن سی روز گذشته. ولی من هنوز می‌تونم هرلحظه رهاش کنم و دیگه ننویسم. من خودم کلا چیزای زیادی رو تو زندگی ول کردم مگه اینکه مجبور باشم و مجبور یعنی کتکم بزنن یا عزیزی ازم ناراحت بشه. وقتایی که دست خودمه خودم بلد نیستم خودمو تنبیه کنم مثل فایت‌کلاب. اما از امان موقعی که زور بالا سرم باشه شگفت‌انگیز می‌شم و چست‌و‌چابک و دربالاترین سطح خودم. برای همین هیچوقت نخواستم نفر یک باشم. مرشد و رئیس کل بودن رو بدم میاد. تو ساختارا دوست دارم نفر دو باشم اون آدم پشت‌پرده که فکرش هست ولی ممکنه وسط میدونم نباشه. مثل مثلا جری تو سریال ساکسشن. لوگان روی بودن برام جالب نبوده. حالا از نوشتن سی روز گذشته. دوست دارم بنویسم چون عاشقشم و دوست دارم یه جاهایی هم آیدا خرمو بگیره که اینو بکن اینو نکن اون موضوعو بنویسید یا ننویسید. ول نشم. چون ول می‌شم میفتم. تو آب نمیفتم از لبه پرتگاه میفتم. 

۲ نظر:

  1. چه جالب.امروز داشتم به همین بیست و یک روز عادت فکر می‌کردم و چله برداشتن که کدومش درست‌تره و کار می‌کنه

    پاسخ دادنحذف
  2. من که می‌گم هیچ چیز عمیقی با عدد کار نمی‌کنه:))

    پاسخ دادنحذف