نزدیک سه صبح میخواستم بخوابم. به عادت همیشه اخرین سرک رو تو تلگرام کشیدم و بعد خواب رفت، نفس رفت. همه چی رفت. فکر مردم تو اون میدون تو اصفهان ، طپش قلب، بی خوابی...
میدونستم امکان نداره ج ا یک قدم عقب بشینه میدونستم هیچ کس نمیتونه کاری کنه میدونستم اون اعدام وسط شهر زهرچشم گرفتن از مردمه. تمام عمرم باهاشون زندگی کردم از خودم بهتر میشناسمشون.
تا پنج صبح که صدای پرنده ها بلند شده بود بیدار بودم. تمام روز حال بد ادامه داشت و ادامه داره. این کاری نتونستن، این خشمی که داره به انفجار میرسه از مرگ بدتره.
:(
پاسخ دادنحذف😔
حذف