امروز رفتیم برای تمیزکاری خانهٔ جدید دوستم. در واقع بیشتر یک حرکت نمادین بود؛ برای نشان دادن دوستی و همبستگی. از وقتی ارتباطمان با خانوادهها و دوستان قدیمی، بهخاطر قطع اینترنت، کمرنگ شد و خیلی از دوستیها هم بر سر عقاید سیاسی از هم پاشید، ما به هم نزدیکتر شدیم و، بعضیها کمتر. تا قبل از این، برایم چندان مهم نبود که بعضی از دوستها باشند یا نباشند. اما حالا دیگر مهم شده است. ما به مرور زمان اینجا کامیونیتی خودمان را ساختهایم و حالا دیگر خاطرات قدیمی مشترک هم داریم.
امروز، با اینکه زیاد کار نکردم و تقریباً تمام مدت مشغول سابیدن سوراخسنبههای اجاق گاز و فر بودم، از همین که آنجا بودم و سهم کوچکی در این روز داشتم، خوشحال بودم. خانه بزرگ، ویلایی و دلباز بود و هوا هم بهشتی. اطراف خانه پر از گل و درخت بود؛ سبز در سبز، و زندگی با نهایت شفافیت و تازگی جریان داشت. از فضای شهری و ماشینها فاصله داشت و هیچ هیاهویی شنیده نمیشد. چه خوب نکه اجاق گاز و فری را که چند سال تمیز نشده بود برق انداختم،. از اینکه دوستان خوبی دارم قدردانم و از اینکه دوستم چنین خانهٔ قشنگی خریده خوشحالم؛ حتی اگر برای رسیدن به آنجا یک ساعت و نیم در راه باشم.
دوستاتون خیلی خوشبختن که شما با خونه خریدنشون براشون خوشال شدین *.*
پاسخ دادنحذف