۱۰ تیر ۱۴۰۵

اما

  این قضیه‌ی "نگو نشان بده" رو من به عنوان خواننده اصلا خوب کار نمیکنه. این توصیفای شرایط و فضاها رو خیلی متوجه نمیشم. یه‌ دفعه، جزو اولین بارهایی که فهمیدم ممکنه سیم‌کشیم مشکل داشته باشه، تو یه متنی دیدم نوشته بود از سرش دود بلند شد، من فکر کردم منظورش اینکه هوا گرم بوده. یه بار یکی از دوستامون گفت که پدرش از پدر بودن بازنشست شده، من فکر کردم وای ایول زندگی سالمندیشو مستقل کرده و همه بهش افتخار میکنن، ولی واقعا منظورش این بوده که باباش باهاش قهر کرده. تو کانتست بیزنس و مدیریت که دیگه نگم براتون، چقدر گندها زدم. 

حالا من که خودم اینقدر شوتم. سال پیش کتاب اِما رو خوندم با ترجمه‌ی خیلی بد. نشر و ویراستاریشم بد بود، اسم کاراکتر اِما بود ولی اینا حتی یک دانه هم کسره نذاشتن. من همه رو میخوندم اَمّا. بعضی جاهاش ترجمش اینقدر بد بود که میرفتم ورژن انگلیسیشو میخوندم بعد دوباره برمیگشتم رو فارسیش ببینم چی گفته. اون جمله‌ی عطف داستانم اینقدر افتضاح ترجمه کرده بود، که تا وقتی آقای نایتلی نگفته بود چقدر بی‌تربیتی من نفهمیده بودم بی‌تربیتی بود. خوشبختانه تو انگلستان ۱۸۰۰ زندگی نمیکنم حداقل یه چیزیو نفهمم همه حاضرن خودشونو بهتر و فهمیده‌تر نشون بدن، و منو خنگ‌تر، که توضیح بدن. 

شما حتی تو خیابون با انگشت یه چیزیو بخواین به من نشون بدین تا بهم نگید باید چی رو ببینم من نمیبینم. مثلا اگه داریم به یه تابلو نگاه می‌کنیم که یه مربع روشه و شما به مربع اشاره کنین من احتمالا سعی میکنم ترک‌هایی که طبیعتا روی بوم هستن رو ببینم و فکر کنم دارین به اون اشاره میکنین. یه بار رفته بودیم کوه، یه نفر انگشت اشاره‌اش رو گرفت سمت یه چیزی و همه‌ی گروه گفتن وااییییی چقد ناز. من اونجا فقط درخت میدیدم. بعد یکی که عکاس بود عکسشو نشون داد، یه گوزن بود. 

ممنون. من ندیدمش.

۲ نظر:

  1. منم دوزاریم کجه. جوک ها رو هم خیلی وقتها نکته اش رو نمیگیرم. خیلی وقتا با تاخیر توهین های غیزمستقیم رو متوجه میشم. امان از سیم کشی مغز.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. عه وای :))) من سارکاسمو بعضی وقتا نمیفهمم، مخصوصا اگه کسی باشه که بهش خیلی اعتماد دارم

      حذف