۰۹ مرداد ۱۴۰۵

روز پنجاه و پنجم _ شور اشتیاق

گاهی وقت‌ها تو می‌تونی تو بدترین حالت خودت باشی ولی کسی نفهمه. 
مثلا میزبان خوش اخلاق و گرمی باشی و با شور و حرارت. و یک شب خوب رو رقم‌ بزنی واسه همه.
مثلا غذای خوشمزه‌ای درست کنی و یه لباس لوند و دلبرانه بپوشی و به خودت برسی. سنسوالیته طور که خودت هم حتی تسکنه خوشت بیاد.
مثلا چون از راکی بخاطر مزه‌ی رازیانه و یادآوری قطره‌ی شیرافزا که تو اوایل زایمان به زور به خوردت می‌دادن خوشت نمیاد ؛ اما تصمیم بگیری راکی بخوری و یه جوری سبک و خوش مست بشی که وا بمونی از تعجب!
مثلا وسط مهمونی آهنگ‌های کوچه بازاری بذاری واسه مهمون‌هات چون دوست دارن. بعد با سنگ صبور علی نظری و عهدیه و سوسن کوری و عباس قادری کیف کنین و گیلتی پلژرهاتون رو بذارین وسط و با صدای بلند دور میز بخونین و گیلاس‌ها رو بزنین به سلامتی هم.

مثلا چون سرخوش و مستی بپری روی کانتر  آشپزخونه و اونجا سیگارت رو بکشی ( چون تو خلوتت هم اونجا رو دوست داری) بعدش هم با وجود اونهمه غم و اندوهی که تو دلت و چشم‌هات نشسته، جوگیر فضای تاریک و کاباره طور مهونی بشی و بری وسط و یککاره با اینکه زیاد اهل رقصیدن نیستی، حسابی برقصی! 

مثلا بعد از مدت‌ها بتونی تو اوج اندوه،  شب خوبی واسه خودت و مهمون‌هات رقم بزنی...
آره عزیز من آدمیزاد موجود عجیبیه. هی قدرت و شور درونیش رو دست کم می‌گیره اما یک شبی، یک جایی میبینه هنوز چه قدرتی داره. 
این همون قدرت شور و اشتیاق زندگیه که از هر اندوهی زورش بیشتره. 
و چه خوب که زورش بیشتر بود دبشب...

۶ نظر:

  1. همون که گفتی زور زندگی همیشه می‌چربه :*

    پاسخ دادنحذف
  2. زندگی با همیناش قشنگه. غم همیشه هست بهتره پشت در بذاریمش گاهی. این حال خوشت بیش باد❤️

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. نیلی جونم ❤️❤️ واسه تو هم همینطور مهربون :*

      حذف
  3. الهی :* امیدوارم حالت از ته دلت خوب بشه

    پاسخ دادنحذف