وقتی در دانشگاههایی در دورانی درس مهندسی خوانده باشی که بیشتر استادهایت به زبان انگلیسی درسها را ارائه میکردند و برای ارجاع به منابع و محتوای درسی راهی جز مطالعهی متن انگلیسیی کتابها و مقالات نداشتی، دور از انتظار نبود که خیلی از اصطلاحات و عبارات را در حوزهی فنی به انگلیسی وسط حرف زدن به کار ببری. خیلی از آن واژهها و تعابیر فنی و علمی هنوز به فارسی برگردان نشده بودند و اگر هم کسی معادلی برایشان میگذاشت، ذوقی بود، مثلاً «کِرل و دایورجنس» را یکی از اساتید «پیچش و پخشش» میگفت. از آنجا که آن استاد مرجعیتی سراسری نداشت، طبعا حرفاش به گوش خیلی از بر و بچههای رشتههای فنی و مهندسی نمیرسید که حتا اگر دغدغهی زبان فارسی داشتند، آن معادلها و نظیرشان را به کار ببرند.
باری، آشفتهبازاری بود خواندن متنهایی که به فارسی در حوزههای مهندسی، مخصوصا عرصههایی که نوآوری و تازهگیهای بیشتری داشتند.
از آن زمان تا این روزها، این عارضهی زبانی معلوم نیست به چه دلیلی عمومیت یافته، یعنی از حوزههای تخصصی به حوزههای عمومی و روزمره هم کشیده شده. آنقدر این وضعیت غالب و حتا پذیرفته شده که الآن، اگر کسی مثل من بیاید از این حرف بزند که کاش بین دو سر چپ و راست این قضیه «مصالحه» شود، چه بسا برخی درنیابند که چرا از همچه تعبیری بهره بردهام و بگویند چرا برای گفتن مفهومی که نمیخواهم انگلیسیاش را بنویسم، این همه لقمه را دور سر میچرخانم و سختگیرییِ بیهوده میکنم.
بله، این هم بخشی از بیهودهگیییست که در آن گرفتار ام. التماس دعا!
۰۹ مرداد ۱۴۰۵
بریدهی دهم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
روی رسمالخط اما باهات اختلاف نظر دارم. همهی غلطدیکتههای زمان مدرسه رو داری به صورت شخصیسازیشده استفاده میکنی😎
پاسخ دادنحذفیک زمانی تعدادی زبانشناس و اهل ادبیات نشستند دور هم دستور خطی تنظیم کردند که ماحصلاش در قالب یک کتاب به همت ایرج کابلی منتشر شد. این که من چنین مینویسم از نظر ظاهری بر اساس عمل به آن دستور خط است، نه یک اقدام ذوقیی شخصی.
پاسخ دادنحذفاین کار هم حاصل بحثهای آن حضرات در دههی شصت و هفتاد بود. دیرتر که شدند، هر کدام به سمتی رفتند و همت نکردند که حاصل کارشان را به مرجعیتی برسانند و حتا بعضیهاشان در کهن سالی نعل وارو زدند و اساسا خیلی تغییر دیدگاه دادند، کسانی مثل محمدرضا باطنی یا علیمحمد حقشناس و احمد شاملو و ...
:)