۱۲ تیر ۱۴۰۵

روز سی‌ام _ قالی

 از لحاظ روحی احتیاج دارم یه دار قالی داشته باشم و  بشینم پشتش و فرش ببیافم. مثل پونزده‌سالگی .

مثلا همون‌وقت‌هاست. خونه‌ی مامان بزرگم هستم و زنداییم که شمالیه پیش مامان بزرگم زندگی می‌کنه. تو اتاق کوچیک ته حیاط. من بخاطر شاغل بودن مامانم زیاد اونجا میرم و می‌مونم. زنداییم تو اتاقش دار قالی داره و من که میرم پیشش، عاشق صدای شونه زدن روی دار‌ میشم. عاشق بافتن‌ و عاشق رنگ نخ‌ها... بهش می‌گم یادم بده و از همون روز میشینم به قالی‌بافی. نقشه‌زدن رو ولی یاد نگرفتم هنوز.
دوست دارم دوباره ببافم. خونم کوجیکه و یه دار کوچیک گرفتم. یه کارگاه یه روزه رفتم که از یوژوال با مخالفت ب رو به رو شدم!
الانم تلفن دو سه تا کارگاه رو گرفتم زنگ‌بزنم. تو تابستون خیلی سخته اما باید سعی کنم برم.
حس بافتن و پشت دار نشستن و اون تداومش رو دوست دارم.
از تدام و پایبندی به چیزی که دوست دارم خوشم میاد.

کارهای دستی بهم آرامش میده . یا لااقل من اینطوری حس  می‌کنم !

۲ نظر:

  1. کارهای دستی خیلی آرامش بخشه بخصوص که پشتش خاطره باشه. من این حالو‌با سفالگری دارم و نمیتونم هیچ جوری توی خونه انجامش بدم. کلاس هاشم اینجا خیلی گرونه

    پاسخ دادنحذف