ف از لیون اومده و برای بیزنس جدیدش داره سایت میزنه و مرد قول داده کمکش کنه. پیشنهاد دادم من بجای مرد برم خرید هفتگی که اونها بتونند کار بکنند. اما تو ماشین با هوای خنک و موزیک خوب بد هم نمیگذرهها! عملا لطفی بود که به خودم کردم که از شروع شدن تعطیلات تابستانی بچهها دچار پنیک و استرس نشم. مخصوصا که کارهای آفیس بالا همچنان بین مرحله بتونه و سمباده در حرکته. من که البته صبح اعلام کردم از هفته دیگه میروم سراغ رنگ. مرد اما میگه من مسئول کنترل کیفیام و این اتاق فعلا کار داره. اصرار داره یکی رو تو این سایتها پیدا کنیم بیاد کار رو تموم کنه. هر چی بهش میگم من این همه زحمت کشیدم که به مرحله هیجان انگیز رنگ کردن برسم، به خرجش نمیره.
امشب هم قبل از نوشتن رفتم یک سر اینستا و دیدم آیدا نوشته برای ماها که چالش رو خوب جلو رفتیم، بیست درصد تخفیف گذاشته. دیگه برای آدمی که با حقوق بیکاری سر میکنه همون بیست درصد هم میتونه وزنه رو تغییر بده به سمت ثبت نام. نمیدونم. هم دوست دارم خیلی، هم به خودم میگم بسه دیگه آفیس رو تموم کن متمرکز بشین توش داستانهات رو بنویس. اصلا مگه از کار نیومدی بیرون که داستان بنویسی؟ دیگه وقتشه. بذا ببینم کدوم برنده میشه تا هفته بعد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر