امروز دوست قدیمی ام را بعد از سی سال دیدم! سی سال! البته از دوازده سال پیش در تماس تلفنی و مسیجی بودیم. تا چهار روز آینده فرصت دارم از مصاحبتش کیف کنم. زمانیکه افسرده بودم او یک ویس طولانی برای من فرستاده بود و من آن را چندین بار گوش کردم بس که دلنشین بود و آرامش داشت. امروز هم پر از آرامش بود. زمان با کیفیتی را در روشنایی شب شمال اروپا در مرکز شهر گذراندیم و بهمان خوش گذشت. ما دو سال دبیرستان همکلاسی بودیم و او یک همکلاسی مخصوص بود. طرز فکرش رفتارش و نوع حرف زدنش او را خیلی برایم فراموش نشدنی کرده بود. امشب ما از هوای خنک تابستانی لذت بردیم محوطه بیرونی بارها پر بود مردم مست بودند میخندیدند و میرقصیندند . صدای موسیقی های شاد میپیچید. هوا تمیز بود. من سبک و رها بودم . اخرین مسیج برک آپ را دریافت کرده بودم ولی بازش نکرده بودم. دیدم اولش نوشته من فکرهایم را کردم و هر جند دلایل تو بنظرم چرند است میخواهم خیالت را راحت کنم ... . خیالم راحت شد . از شرش خلاص شدم .
کاش این تابستان با این هوای ملسش طولانی تر باشد.و من اینطور سرخوش باشم و پایم روی زمین نباشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر