۱. گوش نکردن
بهش گفتم فردا تمام روز میروم خانهٔ جدید «س» کمک اسبابکشی و خواهرم هم بچه و دو تا از دوستهایش را میبرد شهربازی.
زود پرسید: من چه ساعتی آنجا باشم؟گفتم: کجا؟ گفت: خونهٔ تو؟ با تعجب گفتم: کسی خونه نیست که!
شانس من اینطوری است. حتی ورژن فنلاندیاش هم به من گوش نمیکرد.
۲. تیشرت کهنه
ایمیل رسید که بچه تیشرت کهنهٔ بربریاش را در وینتد، چهل یورو فروخته است. هرچه گشتیم، پیدایش نکردیم. من آن را جزو لباسهای بهدردنخور گذاشته بودم و داخل صندوق لباسهای خیریه انداخته بودم. بچه گریه کرد، ولی آنقدرها هم ناراحت نبود. گریههایش بیشتر فرمالیته بود، چون ته دلش بخاطر شهربازی خوشحال بود.
۳. انیمه ی معروف
وقتی ماجرای تیشرت اتفاق افتاد، داشتم انیمهٔ Perfect Blue را میدیدم. قبل از آن جستوجو کرده بودم که چه فیلمهایی با نظریهٔ «نگاه» سارتر مرتبط هستند واین اولین پیشنهاد بود. دومین فیلم، پرسونای برگمان بود که در طول سالیان چند بار دیدهام و بسیار هم دوستش دارم. پیشنهاد دیگر نمایش ترومن بود که عجیب است چرا تا بحال ندیدمش.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر