۱۲ تیر ۱۴۰۵

ابهام

 امروز رفتم هد اسپا ، سالنی که رفتم توی پاساژی سمت نیاوران تهران است .
بعدش اومدم توی پاساژ طبق عادت همیشگی ام یک دوری بزنم، اصلا پاساژ گردی یک علاقه ای همیشگی در من است .
ولی این روزها که می رم به این سرگرمی همیشگی ام برسم یک چیزی خیلی برام bold. است .
اینکه مغازه ها خالی از خریدار است و قیمت هایی که هیچ تناسبی با کالایی که می بینی ندارند .
معلوم نیست تورم افسار گسیخته ی ایران تا کجا میخواد همینطور بره! کسب و کارهایی که نمی چرخند یا خیلی کند شاید .
وقتی ۱۲ سال پیش تصمیم گرفتم مهاجرت نکنم و ابرگشتم و ایران زندگی مو بنا کردم ، واقعا در تصورم نبود که ج.ن.گ  ببینم یا این اوضاع رو.
این روزها هم واقعا هیچ تخمینی و پیش بینی ندارم حتی برای یکماه آینده .
این بده که ابهام در زندگی مون اینقدر پر رنگه .
اون روز یک تحلیل اقتصادی گوش می کردم می گفت حالا این روزهای خوبه ایرانه ، روزهای سختی در پیش است .
از کجا به کجا رسیدم !
ولی هد اسپا رو دوست داشتم‌و حال خوبی بود .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر