۱۲ تیر ۱۴۰۵

11:11

فکر می کنم این دفعه واقعا تمومش کردم
اما نشانه های این برک اپ با دفعه های قبل انگار در من فرق داره
تمام دیشب و اشک ریختم و به زندگیم هم رسیدم
فلج نشدم
صبح هم همین بود یه حسی بهم می گفت باید تو بالکن آب بریزم تا بوی خاک بلند شه و بعد تو گرمای آفتاب آروم آروم خشک شه انگار نیاز داشتم بویی از زندگی بشنوم که به خودم یادآوری کنم درسته که انگار تموم شده اما تو هنوز زنده ای
فکر و خیال و حرف همش تو سرم می پیچه
نمی دونم اینقدر قوی شدم یعنی که اشک می ریزم و زندگی می کنم یا زندگی اینقدر تو این چند ماه گذشته از قتل عام های دی پر از رنج بوده و فشار ‌و حس های ناشناخته که دیگه این برک اپ هیچی به نظر نمیاد
با خودم می گم تو که اون صحنه ها رو دیدی و هنوز زنده ای اگه البته باشم که بعضی وقتا اینجوریم که این کتی که این زندگی رو می کنه منم یا یکی دیگه، با این برک اپ که اصلا نمی میری
اشک هام بند نمیاد
فکر می کنم باید براش بنویسم اما نه الان
الان خسته ام دلم می خواست بیشتر بنویسم اما انگار جون ندارم
ع صبح برام مسیج زد ردیفی؟ پاشو بیا اینجا چند روز
دیشب بهش گفتم دلم می خواد بیام تو باغچه خونه شما و فکر کنم اومدم ریتریت
اما امروز عصر براش نوشتم من نمیام
خسته تر از اونیم که بتونم حرکت کنم
انگار باید اجازه بدم ریشه ام همین جا آروم بگیره
اشکه بند نمیاد
اومدم نوشتم که یادم بمونه زنده ام و باید روتینم و نگه دارم هر چند سخت
صبح به س مسیج زدم که دلم یه بغل امن می خواد، دلم می خواد بغلم کنی
خوبیه بالا رفتن سن و یکم بلوغ اینه که خیلی راحت حرفت و می زنی و همون قدر راحت هم انتظار شنیدن جواب داری حتی اگه خوشایندت نباشه انگار آدم دیگه حوصله نداره همه چی رو صد بار بچرخونه و بگه
باید براش بنویسم نمی دونم شایدم ننویسم
هنوز گیجم اما یه حس سبکی دارم انگار یه گونی سنگ سنگین رو از رو کولم گذاشتم زمین
جاش هنوز درد می کنه ها اما شونه هام آزاده
آیدا امروز تو اینستاگرام یه پست گذاشته بود که هر خطش و می خوندم ته دلم انگار هری می ریخت پایین و خالی می شد
یه حسی از جنس ابریشم نرم و باارزش
و بعد اینجوری بودم آخی هنوز هم آدما اینجوری همدیگرو دوست دارن شبیه تو فیلما، تو کتابا، شبیه اون زندگی که ما یاد گرفتیم یا فکر کردیم عشق اینجوریه
به جمله آخرش رسیدم
نوشته بود
من ملکه عشق های بی فرجام و یک طرفه م.
اشک هام دوباره ریخت حتی هیچ فشاری نمیارما خودش انگار راهش باز شده
نمی دونم باید خوشحال باشیم که تنها نیستیم یا غمگین

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر