۰۷ مرداد ۱۴۰۵

چهاردهم از چله دوم (ابهام)

موبایلم و برداشتم و اومدم رو کاناپه خردلی تو سالن نشستم، اینجا از اون نقطه امن های خونه اس که وسط سالنه ها یعنی تو کنج و دنج و اینا نیست اما خیلی حس خوبی بهم می ده وقتی روش می شینم، حسم رو این کاناپهه اینجوریه که انگار یه گربه ام و اومدم تو یه زاویه ای از خونه لم دادم که همه چی جلوی چشمام باشه:)))

بگذریم، موبایلم و برداشتم و اومدم بنویسم دیدم رسما تار می بینم، همش یادم می ره باید عینکم و بزنم:/

امروز از صبح که پاشدم نیاز داشتم یکم با آب سر و کار داشته باشم که همه چی رو بشوره ببره

از بس دیروز تلخ و تاریک و سنگین و پر از درد بود، باید یه جریانی میومد تو زندگیم که هم پاک باشه هم حرکت داشته باشه، هم زورش بهم برسه که از جام بلندم کنه 

از تراس اتاق خوابم شروع کردم و بعد حمام، بعدش خیلی سبک شد مغزم یعنی واقعا جواب داد

چهارشنبه ها روز تراپیه و خب آسون نیست، اینجوریم که انگار کار داره نمی کنه ولی با پشتکار می رم و هر جلسه هم اینجوریم که دیگه نمیام:/

همه جلسه و بعدش و تا الان به این گذشته که انگار زندگیم تو یه سری حباب از جنس ابهامه

زندگی عاطفیم، زندگی کاریم، زندگی اجتماعیم، و کل زندگیم تو یه حباب بزرگتر و مبهم تر از جنس زندگی تو ایران…

همه چی مبهمه و مغز من واقعا براش هیچ جوابی پیدا نمی کنه، اینکه چرا از اول می رم تو یه رابطه ای که ابهام داره و برام هیجان داره و بعد اون وسط مسطا ابهامه رو یادم می ره زندگیه شروع می شه که اونم باز مبهمه، چی می شه؟ چیکار می کنیم؟ و هزار تا سوال اینجوری و ترس هم داره یه جاهاییش از بس که نمی دونم چی می شه

و رد پای این ابهامه همه جا هست، حس می کنم انگار از من شروع می شه، نکنه واقعا از من شروع می شه؟!

بعضی وقتا دلم می خواد بدونم چه جوری با این همه حباب مبهم زندگی می کنم و یه جاهایی هم بهم خوش می گذره، یه جاهایی هم قشنگه، یه جاهایی هم فاکد اپه و …

همش انگار تو یه مسیری ام که خیلی وقتهاش هم سعی می کنم یا شاید فکر می کنم که دارم سعی می کنم ازش لذت هم ببرم اما انگار سرابه تهش هیچی نیست

هیچی توش نیست…

ظاهرش قشنگه ها، دیدی حباب چقدر شفاف و نازه، از یه زاویه هایی هفت تا رنگ می بینی توش، براقه و سبک و رها اما همین قدر هم نازک و شکننده، خیلی وقت ها حتی هیچی هم بهش نخوره خودش می ترکه و هیچی ازش نمی مونه 

زندگی من این روزا این شکلیه…



 

۱ نظر:

  1. ابهام خیلی بده کتی جانم . منم گیر کردم و فکر کنم حس می‌کنم چی می‌گی...

    پاسخ دادنحذف