۱۲ تیر ۱۴۰۵

امروز تا ظهر خوابیدم، خیلی حال داد بیشتر هم میتونستم بخوابم ولی برای اینکه نکنه خدایی نکرده از دنیا عقب بمونم از تخت اومدم بیرون. چند روزه دلمخورشت غوره بادمجون میخواست،اد اون غوره بادمجونا که غوره های عسگری کشیده داره با بادمجونهای پر سرخ قلمی. مامانم که بدتر از خودم زن سعدیه کلا تو خونه پیداش نمیشه که بهش بگم برام درست کنه پس باید خودم دست بکار میشدم . از همون چند روز قبل که یهو تصویر غوره بادمجونهای بچگیم اومد جلو چششمم. رفته بودم یه ایونت نقد فیلم تازه پیداشون کردم، یه خونه خیلی باحال وسط شهر که ایونتای خیلی خوبی هم میذاره وبعدش محاله بگی حیف پولم .  وارد حیاطشون که شدم از دم ورودی خیابون تا ورودی ساختمون بالای سرم پر از غوره بود ،اخر سر که داشتم میومدم یکم با بچهایی که اونجارو میگردوندن دوست شده بودم، بهشون گفتم این یه تیکه منو یاد خونه مادر بزرگم میندازه باغوره هاش. گفتن خب بکن ببر اگه میخوای ما خیلیم خوشحال میشیم ،منم به اندازه یه خورشت غوره بادمجون از غوره ها چیدم. 

فیله های مرغو با کره تفت دادم که خوب سرخ بشن بعدم بادمجون قلمی هارو خوب سرخ کردم، پیاز داغ فراوون،رب ام تفت دادم فیله رو چیدم تو ماهیتابه پیاز داغو ربو ادویه، بعدم بادمجونا بعدم یکم زعفرون، اخرسرم غوره هامو ریختم، یکی دوسالی میشد نخورده بودم غوره بادمجون 

۱ نظر: